۲ بهمن ماه ۱۳۸۶

مضحکه احساسات
درباره  "صورتي مايل به خون من"
 

علی مسعودی نیا
                                     [کلیک کنید] 

۰۹ فروردين ۱۳۸۶

گزارش سانسور در سال 85

سال صفر

همه چیز قابل پیش بینی بود. هیچ اتفاق عجیب و غریبی رخ نداد. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از همان روزی که قدم به ساختمان بهارستان گذاشت بر اعمال ممیزی در عرصه فرهنگ تاکید کرد. هر آن قدر که نویسندگان و هنرمندان به آزادی اعتقاد دارند، وزیر ارشاد نیز به ایجاد محدودیت باور دارد. به نظر می رسد که با یک جدال اعتقادی مواجه هستیم، جدالی که از آغاز کار دولت نهم خیلی ها را درگیر خود کرده است. حالا بسیاری حسرت روزهای گذشته را می خورند، روزهایی که به هیچ وجه ایده آل نبود اما حداقل فضایی برای کار فرهنگی وجود داشت. صفار هرندی حتی به آن روزها نیز اعتقاد ندارد و بر عملکرد اسلاف خود در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خرده می گیرد. به زعم او بسیاری از کتاب هایی که دوران خاتمی چاپ شدند، نباید چاپ می شدند، بسیاری از فیلم ها که ساخته شدند، نباید ساخته می شدند و... وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تاکنون بر سر حرف های خود ایستاده است اما تولیدکنندگان آثار فرهنگی نیز بر موضع سابق خود کماکان پافشاری می کنند. تقابل این دو نگاه اتفاقات متعددی را در عرصه فرهنگ موجب شده است، اتفاقاتی که نظم موجود را بر هم زده و همه امور را به سمت آشفتگی می راند. 

ناشران در آستانه سقوط
صنعت نشر ایران در آستانه سقوط  است. یک فشار دیگر، یک فشار کوچک می تواند بسیاری از ناشران را از پا دربیاورد. هیچ تضمینی در کار نشر وجود ندارد. تولید ناشران به کم ترین حد ممکن رسیده است. کتاب ها در وزارت ارشاد خاک می خورند شاید روزی مجوز چاپ بگیرند، اما از مجوز خبری نیست. مجوز چاپ داده می شود و البته، به شرط جرح و تعدیل های فراوان، شرطی که یا نویسندگان تن به آن نمی دهند و یا خود ناشران. کتاب چاپ می شود اما معلوم نیست که اجازه ترخیص از چاپخانه را بگیرد. سرمایه ناشران ماه ها در چاپخانه ها می ماند. کتاب در بازار پخش می شود، اما معلوم نیست که روز بعد جمع آوری نشود و... اینجاست که اتحادیه ناشران به عنوان یک نهاد صنفی وارد کارزار می شود. در سال گذشته نامه های متعددی از سوی این اتحادیه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال شد و بی پاسخ ماند یا پاسخی و قول مساعدی داده شد اما به آن عمل نشد. نمونه این قول های بی عمل، قول محسن پرویز، معاون امور فرهنگی وزارت ارشاد به ناشران بود. تابستان گذشته، زمانی که روند اعطای مجوز انتشار کتاب متوقف شده بود، محسن پرویز به دبیران اتحادیه ناشران قول بررسی همه کتاب ها تا پایان مهر ماه را داد، اما... به نظر می رسد که همه این ها بی فایده است مگر آن که نگاه مسئولان ارشاد تعدیل شود. می گویند که انتصاب امیرحسین فردی به عنوان رئیس اداره کتاب وزارت ارشاد حرکتی به سمت اعتدال است. فردی چند ماه پیش به حکم مجید حمیدزاده، مدیر اداره کتاب و کتابخوانی ارشاد به این سمت منصوب شد. وی به خبرنگار مهر گفت: « با نیت حاکم کردن نگاه معتدل در اداره کتاب و ممیزی به وزارت ارشاد می روم و امیدوارم بتوانم به اهل قلم خدمتی بکنم .» با این حال تغییرات چندانی را در این زمینه شاهد نبوده ایم. برخی از ناشران هم در صدد شکایت از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به مراجع عالی قضایی برآمده اند. مدیران سه موسسه انتشاراتی خجسته، قصیده سرا و روشنگران به دیوان عالی اداری شکایت برده اند شاید که از این طریق به حقوق خود برسند.

فراموش شدگان
و در این میان آن چه هیچ اهمیتی ندارد، زندگی اهالی قلم است، آنانی که تنها به واسطه نوشته ها یا ترجمه هایشان امورات خود را می گذرانند. دیگر نمی توان نویسنده یا مترجمی را سراغ گرفت که طعم سرگردانی در ساختمان بهارستان را نچشیده باشد. ممیز گاهی به حذف چند سطر از ماجرا یا چند صفحه رضایت می دهد اما گاهی کتاب اصلا اجازه چاپ پیدا نمی کند و این مورد کم نیست. هستند کسانی که در این یک سال چندین کتاب در انتظار مجوز داشته اند و البته بدون هیچ توفیقی. نمونه آنها مهدی غبرایی، مترجم کهنه کار زبان انگلیسی است. ترجمه های غبرایی مدت هاست که در اداره کتاب وزارت ارشاد خاک می خورد. این به معنای آن است که تنها محل درآمد او مسدود شده. غبرایی به خبرنگار روزنامه کارگزاران گفته است: « اجازه بدهید این کتاب ها چاپ شوند. من که سیاستمدار نیستم. در همه عمر یکی، دو بار پایم به کشورهای خارجی باز شده است که سریع بازگشته ام چون حیثیتم اینجاست، کارم اینجاست، عشقم اینجاست. خودم را یکی از خادمان کوچک فرهنگ این کشور می دانم و کارم را با عشق و علاقه انجام می دهم. اگر مانع بر سر راهم بگذارند، تا جایی تحمل می کنم اما اگر فراتر از طاقتم باشد، این کار را کنار می گذارم. اگر قصد سیاستگذاران ما این است، تبریک می گویم چون در آستانه موفقیت هستند. اگرنه این است، بگذارند کارم را بکنم. »
نمونه ها بسیار است. می توان فهرستی بلند بالا از اسامی نویسندگان و مترجمانی تهیه کرد که در این یک سال با مشکل ممیزی مواجه شده اند. اوضاع به سمتی پیش می رود که رمان "چراغ ها را من خاموش می کنم" پس از 23 چاپ، غیر قابل انتشار تشخیص داده می شود؛ اتفاقی که واکنش های فراوانی را موجب شد و در نهایت ارشاد به چاپ دوباره کتاب تن داد. 

در برابر باد
اما اهالی قلم تنها نیستند. سینماگران، هنرمندان تئاتر و موسیقی و... هم به مانند اهالی قلم روزهای دشواری را پشت سر می گذارند. هیچ تضمینی وجود ندارد که فیلمی پس از ساخت، اجازه اکران بیابد. و هیچ تضمینی نیست که فیلم با جرح و تعدیل فراوان اکران نشود. آن همه سرمایه مادی و معنوی که برای ساخت یک فیلم صرف شده است، به سادگی دود می شود و به آسمان می رود. آنها که رویدادهای سینمایی را دنبال می کنند، از یاد نخواهند برد که فیلم "نیوه مانگ" بهمن قبادی در ایران اجازه نمایش نیافت، فیلمی به زبان کردی که جایزه معتبر "صدف طلایی" از جشنواره سن سباستین اسپانیا را برده است. چند ماه قبل بود که قبادی از آرزوهای خود گفت، از این که دوست دارد هر سه ماه یک فیلم بسازد اما برخورد مسئولان سینمایی کشور همچون آبی بود بر آتش اشتیاق او. فراتر از آن مطابق دستور وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجازه کار در ایران از قبادی سلب شد، اتفاقی که باور آن مشکل است و به قول قبادی اولین بار است که پس از انقلاب به شکل رسمی چنین برخوردی با یک کارگردان ایرانی و بین المللی می شود. قبادی در واکنش به تصمیم وزارت ارشاد نامه بلند بالایی نوشت. در این نامه آمده است: « برای فیلم اخیرم نیوه مانگ، از سوی اداره نظارت معاونت سینمایی متهم به جدایی طلبی شده ام، در حالی که همواره این نکته را تکذیب کرده ام و خودم را یک کرد ایرانی می دانم و حاضر نیستم حتی یک وجب از خاک کشورم تکه تکه شود... واضح است جریاناتی وجود دارد که بسیاری از فیلمسازان موفق از سر راه برداشته شوند تا جا برای به اصطلاح فیلمسازان نورچشمی باز شود. اما آقایان از این نکته غافل اند که هنرمند با تقاضا یا میل کسی وارد این وادی نشده است که اکنون من به عنوان یکی از آنها بخواهم با فشار این یا آن جریان پا پس بگذارم. »   
قبادی هم یکی از قربانیان ممیزی در سینماست. می توان از قربانیان دیگری هم نام برد. مهدی امیریوسفی که فیلم "خواب تلخ" او هیچ گاه اجازه نمایش عمومی پیدا نکرد، فیلمی که در جشنواره فجر به نمایش گذاشته شد و در جشنواره کن نیز موفق بود و یا فیلم "یک شب" نیکی کریمی. آن هم هیچ گاه اکران نشد. جعفر پناهی همچنان برای اکران فیلم "آفساید" می جنگد و عباس کیارستمی که دیگر هیچ امیدی برای نمایش فیلم هایش در ایران ندارد. داریوش مهرجویی را هم نمی توان از یاد برد که برای نمایش فیلم "سنتوری" در جشنواره فجر چقدر ایستادگی کرد و خوشبختانه موفق شد مسئولان سینمایی کشور را قانع کند که موسیقی فیلم خود را تغییر ندهد.  
در عرصه تئاتر اما ممیزی به گونه ای دیگر است. از آنجا که هر نمایشی با پشتیبانی مالی مرکز هنرهای نمایشی به روی صحنه می آید، کار برای طرفداران ممیزی ساده تر است. بسیاری از چهره ها کنار گذاشته می شوند بی آن که اتفاق خاصی بیفتد و آیا ممکن است روزی مسئولان مرکز هنرهای نمایشی در دولت نهم از کسی چون بهرام بیضایی دعوت به اجرای نمایش کنند؟
در زمینه موسیقی هم وضع بهتر از تئاتر و سینما نیست. صفار هرندی تکلیف همه را روشن کرده است. به گفته او، وزارت ارشاد از موسیقی حمایت می کند که سر به آسمان دارد و پا بر زمین. این نگاه می تواند منجر به حذف هر نوع موسیقی باشد که محبوب آقای وزیر نیست. چه کسی می تواند تشخیص دهد، چه موسیقی سر بر آسمان دارد و یا کاملا زمینی است؟ 

۱۹:۴۲ - نظرات(۳۳)

نظرات خوانندگان
محمدتاجيک @ w ۱۳۸۶/۰۱/۰۹ ۲۱:۰۵ لينک

ماخيلی مخلصيم

محمدتاجيک @ w ۱۳۸۶/۰۱/۰۹ ۲۱:۰۶ لينک

راستی سال نو مبارک.به ماهم سربزن

گذ رگا ه @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۰ ۲۳:۰۵ لينک

سپاسگزار می شویم در صورت امکان ئی میلتان را به ما اطاع دهید.

ميراندا قرايی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۰۲:۱۷ لينک

اين که ترجمه های مهدی غبرايی مجوز نمی گيرند، دلیل آن نمی شود که اين موضوع طوری مطرح شود که انگار ايشان مترجم خوبی هم هستند! کاش به جای ارشاد فعلی اداره ای به وجود می آمد و کيفيت ترجمه ها را بررسی می کرد. مطمئن باشيد که آن وقت معلوم می شد که اصلا آقای غبرايی نباید ترجمه بکنند!

بلال بحرانی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۰۲:۲۶ لينک

سلام من هم در همين زمينه يادداشتی نوشته‌ام. می‌خوانيد؟

علی نکونام @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۱۲:۰۷ لينک

سال نو مبارک! مطلب خوبی نوشته ای. اما در حرف خانم میراندا قرایی هم دقت کن. ایشان به آسیب مهمی اشاره کرده اند, که شاید شما و امثال شما هم در پدید آمدن آن بی تقصیر نبوده اید. به جمله ی زیر توجه فرمایید: "در همه عمر یکی, دو بار پایم به کشورهای خارجی باز شده است که سریع یاز گشته ام چون حیثیتم اینجاست..." اصطلاح "پای کسی به جایی باز شدن" یعنی رفت و آمد او به آنجا آغاز شدن. شکی نیست که آقای غبرایی خواسته است بگوید یکی دو بار بیشتر به خارج نرفته است اما جمله ای گفته است که درواقع معنی زیر را می دهد: در همه عمر یکی دوبار رفت و آمدم به کشورهای خارجی آغاز شده است که سریع باز گشته ام!!! از همین یک فرمایش می توان حدس زد که آقای غبرایی بر سر آثار ادبی جهان چه آورده است! پس لطف کنید وقتی که می خواهید ابروی ادبیات و ترجمه و فرهنگ را درست کنید, چشمش را درنیاورید! از برکت همین جور مصاحبه ها و چاپ عکس های "پرفسوری" از امثال غبرایی است که خیلی ها خیال می کنند این ها واقعآ کسی هستند!!!

پیمان جهانگیر @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۱۲:۳۷ لينک

سلام! چرا مطلب "خواننده پشت درهای جهان متن" نصفه نیمه شده است؟

احسان عابدی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۱۴:۲۰ لينک

دوست عزیز، خانم قرایی. به این خاطر که هیچ آدرس ایمیلی ننوشته اید، مجبور به توضیح در همین سایت هستم. قصد من ارزش گذاری درباره ترجمه های آقای غبرایی نبوده و نیست، اگرچه برخلاف شما معتقدم که او مترجم بسیار خوبی است. صحبت من درباره جفایی است که به مهدی غبرایی به عنوان یک مترجم، یک انسان می شود.

زهرا ملک محمدی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۱۵:۱۱ لينک

دوست گرامی, آقای احسان عابدی! ماستی که نکوست از تغارش پیداست! وقتی که مترجمی بلد نیست یکی از رایج ترین اصطلاحات زبان مادری اش را در جای درست به کار ببرد, واقعآ می تواند بسیار خوب(!!) باشد؟ شما همان نرجمه ب ایشان از بادبادک باز را با دیگر ترجمه ی این کتاب و با متن اصلی مقایسه کنید, مطمئنآ از اعتقاد خود دست برخواهید داشت. بله, خانم قرایی راست می گوید. کاری کرده اید که دوغ با دوشاب قاتی شده است. وضعیتی به وجود آورده اید که افراد متوسط و پر رو همه کاره ی ادبیات و به عنوان نویسنده و مترجم بزرگ و برجسته و بسیار خوب نطرح شده اند! دستتان درد نکند!

حسین حکمت @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۱۵:۳۰ لينک

با سلام و تبریک سال نو! ابتدا باید از مطلب خوب و جسورانه ات تشکر کنم. اما قبول کن که خانم قرایی راست می گویند. در سال گذشته ده ها مترجم و نویسنده به و ضعیت مجوز کتاب اعتراض کردند. چرا شما از بین 124 هزار پیغمبر جرجیس را انتخاب کرداید؟ متآسفانه این یک شیوه ی بسیار ناپسند ژورنالبستی است که در رسانه های ایران بیداد می کند! اگر غبرایی واقعآ مترجم خوبی بود هیچ ایرادی نداشت. اما هر کس در ترجمه های غبرایی دقت کند خواهد دید که ایشان بر خلاف گفته ی شما مترجم خوبی نیست. فقط از برکت خودستایی ها و پرکاری اش بعضی ها را دچار توهم کرده.

سینا نیاکوثری @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۱۶:۰۱ لينک

بله, چرا از بین این همه نویسنده و مترجم که به وضعیت خراب مجوز کتاب اعتراض کردند فقط مهدی غبرایی؟ آیا انتظار دارید که این تصور برای دیگران ایجاد نشود که مثلآ یک نوع دوستی و رفاقت بین شما و غبرایی هست؟ البته فقط شما نیستید که این کار را می کنند. هر خبرنگاری در این سال ها به همین شکل عمل می کند. دوستی داشتیم که عاشق یک دحتر شده بود. خانه ی دختر در گیشا بود و خانه ی دوست ما در سیدخندان. این دوست به تجریش که می خواست از خانه شان برود مسیرش زا از گیشا انتخاب می کرد. حالا حکایت رسانه های ایران و جماعت خبرنگار و ژورنالیست این سال هاست. اتفاقآ مهدی غبرایی با کوچک ترین نوازشی که از طرف همان ممیزی ها ببیند کاملآ آن ها را تآیید می کند, و حتی به طرق مستقیم و غیر مستقیم مجیزشان را می گوید. شما که خبرنگار هستید, چرا از بعضی از مصاحبه های دیگر ایشان مطلع نشده اید؟!

شهریار عارف @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۱۶:۲۵ لينک

در خصوص موضوع مهدی غبرایی, همان مصاحبه ای که ایشان با کارگزاران کرده, یا درواقع کارگزاران با او کرده, به خاطر دوستی ایشان با دبیر سرویس فرهنگی همان روزنامه است. اما احسان عابدی واقعآ بی دقتی کرده. همان طور که جوابش به خانم قرایی هم یک نوع مقابله به مثل است. امیدواریم که احسان خان از این پس از این بیدقتی ها نکند. احسان از ژورنالیست های شریف و باسواد ماست. بزرگ جلوه دادن مترجم متوسطی مثل غبرایی اصلآ قابل توجیه نیست.

ارغوان @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۲۲:۲۳ لينک

تبریک سال نو! منهای همین موضوعی که دوستان هم به درستی به آن اعتراض کرده اند مطلب ضروری و جالبی است.

بلال بحرانی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۲ ۲۳:۰۰ لينک

قابل توجه دوستان متخصص و كارشناس ترجمه؛ آقای غبرايی اصطلاح مورد نظر را در يك مصاحبه‌ی مطبوعاتی به كار برده‌اند؛ نه در «ترجمه»‌ی آثار ادبی. پس كمی انصاف به خرج دهيد و اگر ايشان را - به عنوان يك مترجم - نقد می‌كنيد، به كارهای «ترجمه»‌ی ايشان استناد كنيد. به كار بردن اين اصطلاح كنايی در مصاحبه‌ی مطبوعاتی، ارزش كار ترجمه‌ی ايشان را پايين نمی‌آورد.

آرش @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۰۱:۱۶ لينک

سلام احسان جان. به خاطر لينک‌تون ممنون...

ارغوان(دانشجوی فوق لیسانس ادبیات فارسی) @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۰۱:۵۰ لينک

دوست گرامی آقای بلال بحرانی! مطمئن باشید که هیچ کدام از آن ها حرف ها بی پایه و اساس نیست. اگر آقای غبرایی اصطلاح مورد نظر را به عنوان کنایه هم به کار برده باشد, کنایه ی ضعیف و نچسبی است. من شخصآ چند تا از ترجمه های ایشان را بررسی کرده ام. از این جور موارد در ترجمه های ایشان هم به وفور یافت می شود.

مسعود قاسمی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۱۱:۴۲ لينک

من هم گفته ی سینا نیاکوثری را درباره ی مهدی غبرایی تایید می کنم. همین مصاحبه ی او هم که از روزنامه ی کارگزاران نقل شده است درواقع حالت گله و ناز دارد نه اعتراض!!!

اميرحسين امينی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۱۶:۵۱ لينک

با تبريک سال نو. علاوه بر خود مطلبَ،که مطلب جالبی استَ، اظهار نظرهايی هم که در مورد آن مترجم شده است واقعآ جالب است، و شما (آقای احسان عابدی، و همين طوز ديگر دوستان ژورنالیست و وبلاگ نویس) باید به آن ها اهمیت دهید. این ها نظر مخاطب ها و خوانندگان شماست. می بینید که خیلی ها با آن چیزهایی که شما به آن ها اعتقاد دارید و تبلیغشان را می کنید موافق نیستند. واقعآ بعضی ها راست گفته اند. عده ای از رنویسندگان و مخصوصآ مترجمان هستند که این ها همه جا هستند! گاهی حتی درباره ی مسائلی اظهار نظر می کنند که اطلاع چندانی در مورد آن ندارند! همین حضور دائم این توهم را برای خیلی ها به وجود آورده است که این ها واقعآ نماینده ی واقعی ادبیات و فرهنگ امروزند! در حالی که اصل قضیه این است که این ها معمولا با یک یا چند نفر از خبرنگاران روزنامه ها دوستی دارند، و علاوه بر این برای خودشان هم مهم نیست که چه دارند می گویند! فقط اين برايشان مهم است که دائم در صفحه های روزنامه ها و مجله ها و در سایت های مختلف خبری حضور داشته باشند! اگر گاف های اين ها از اين سايت ها و صفحه ها استحراج شود سر به فلک خواهد زد! در هر حال بزرگ کردن اين جور آدم ها نه تنها هيچ خدمتی به فرهنگ و ادب نمی کند، بلکه به ضرر فرهنگ و ادب هم هست. به ياد داشته باشيد که بی مهری کردن به کتاب و نويسنده فقط اين نيست که نگذاری کتاب چاپ شود! از خبرنگاران کتاب انتظار می رود که چهره های خود را با الگوهای نشريات زرد درست نکنند. امیدوارم که در سال جدید قدری به این مسائل توجه شود. موفق باشید.

آراز بارسقیان @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۱۹:۱۹ لينک

کی خوبه یا بد؟ الان مگه فرقی هم می کنه؟ وقتی کاری چاپ بشه می شه نظر داد. در ضمن تو رو به خدا اصل رو ول نکنيد و فرع رو بچسپيد. تو رو به خدا به اين فکر کنيد که تمام کارها پشت در می مونند و اينجاست که ارزش همه يکی می شه: يعنی همه يکی هستند؛ همه هيچی نيستند، چون ارشاد برای کسی ارزش قائل نيست. حالا می تونيم به اين فکر کنيم که کار فلانی بد است يا خوب. اما ديگر مهم نيست. حداقل فعلاً مهم نيست. بیشتر فکر کنيم و بحث بی مورد نکنيم. ارزش همه داره می ره زير سوال، پس خودمون فعلاً کسی رو نبريم زير سئوال. به هم کمک کنيم، چه بد چه خوب، همه تو دردسريم! با احترام

طاهره رستگار @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۱۹:۲۹ لينک

همه چیز در جای خودش و در حد خودش مهم است. کسی که در مقام منتقد یا روزنامه نگار نتواند وظیقه ی خودش را به درستی انجام دهد, همان می شود که وقتی صاحب پستی در ارشاد یا اداره ی مجوز شد, تصمیم می گیرد اصلا مجوز ندهد!

احسان عابدی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۲۰:۱۰ لينک

دوستان محترمی که نه آدرس ایمیل خود را می نویسید و نه آدرس وبسایتتان را. نمی دانم که این نام ها حقیقی است یا نه. همین طور نمی دانم که چه عداوتی با مهدی غبرایی دارید. باز هم نمی دانم که من در کجای این مطلب از مهدی غبرایی تعریف و تمجید کرده ام. خوشحال می شوم اگر نشان دهید. باری، بحث من اینجا ممیزی است، نه غبرایی. می توانستم از نویسندگان و مترجمان دیگری نقل قول کنم اما از کجا معلوم که آن هم به ذائقه شما خوش می آمد. در ضمن اگر شما معتقدید که ترجمه های غبرایی مملو از اشتباه است، لطفا مثال بیاورید. تهمت زدن به دیگران کار ساده ای است.

نیما وزیری @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۲۰:۲۵ لينک

همه چیز از یک جا آب می خورد! این که اهل فرهنگ و ادب ایران احترام چندانی برای فرهنگ و ادب قائل نیستند! منتقدی که برای فرهنگ اهمیت قائل باشد بیخودی از دوستش تعریف نمی کند و دشمنش را نمی کوید! داوری که برای اثر احترام قائل باشد جایزه را بیخود به به دوستش نمی دهد و دشمنش را از آن محروم نمی کند! ژورنالیستی که برای قلم ارزش قائل باشد بیخود ی دوست کم مایه اش را مطرح نمی کند تا اشخاص پرمایه را برنجاند...مسئولی که برای فرهنگ و ادب ارزش قائل باشد اهل قلم را به زحمت نمی اندازد و آنها را خانه نشین نمی کند! .... به قول مرحوم مظفرالدین شاه, خوب همه چیزمان شبیه همه چیزمان است دیگر!!! اصل و فرع نداریم آقای آزار بارسقیان! متاسفانه وضع طوری است که نبودن اصل از بسیاری از ظلم ها و آسیب ها جلوگیری می کند! ارشاد اصلآ مجوز ندهد بهتر است یا این که مجوز دهد و بعد بیاید با بوق و کرنا یک اثر زیر متوسط را به عنوان بهترین رمان سال به ادبیات و مملکت حقنه کند؟

میراندا قرایی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۲۰:۳۰ لينک

چشم آقای عابدی! اما اول شما مثال بیاورید که معتقدید ایشان مترجم کهنه کار و بسیار خوبی است!!!

ایرج فرجام @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۲۱:۰۶ لينک

آی آقای عابدی! احسان عزیز! آن کامنت سینا کوثری را یک بار دیگر بخوان! آن پسر سیدخندانی که عاشق دختری از اهالی گیشا همی گشته بود و هر بار که حتی به تجریش می خواست برود مسیرش را از گیشا انتخاب می کرد! مسئله ی اصلی آن پسر سیدخندانی و آن دختر گیشایی و مسیر آن پسر است. آن دوستان محترم هم با آن مترجم همان قدر عداوت دارند که لابد شما به ایشان ارادت دارید! قبول کنید که کار شما هم یک نوع ممیزی است! تازه باید بگویم که اتفاقآ شما جزء کسانی هستید که زیاد ممیزی نمی کنید! شاید برای همین است که دوستانتان به کارهایتان اهمیت می دهند و به حرکت هایتان حساس هستند. این کارتان هم درواقع یک کم (نه خیلی) شبیه تابلو شده است که این اعتراض ها را برانگیخته است. به نظر من می بایست اعتراض مصطفی مستور یا امیر حسین چهلتن یا علی اشرف درویشیان را مثال می آوردید که لااقل اعتراض واقعی بودند, و نه به قول آن دوستمان یک نوع عشوه ی مطبوعاتی!

حامد قلعه قوند @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۳ ۲۱:۳۸ لينک

از آن عبارت "عشوه ی مطبوعاتی" آقای فرجام کیف کردم! همگی سال خوش و بی سانسوری داشته باشید. و همچنین پرکتاب!

احسان عابدی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۴ ۰۰:۲۶ لينک

خانم قرایی، آقای عارف، آقای نیاکوثری، آقای فرجام، آقای قلعه قوند و... دوست عزیز، قبل از هر چیز به ذهن فعال شما تبریک می گویم که این قدر راحت اسم جعل می کنید. اما باید مراتب تاسفم را هم اعلام کنم، به خاطر ضریب هوشی پایینی که دارید. از این به بعد لطفا از کامپیوترهای مختلف استفاده کنید چون آی پی همه این کامنت ها یکی است: 194.225.248.2 اما من واقعا مانده ام که چطور این قدر راحت از کامنت های خودتان تعریف و تمجید هم می کنید! به هر حال بگذریم، من این را فهمیدم که غبرایی مترجم محبوب شما نیست. دوست داشتم حداقل به یکی از گاف های غبرایی در ترجمه اشاره می کردید که نکردید. من با دیگر نویسندگان و مترجمان هم به اندازه غبرایی دوست هستم، شاید هم بیشتر. موقع نوشتن گزارش اما فکر نمی کنم که چه کسی دوستم است یا دشمنم. همیشه سعی در بی طرفی داشته ام. امیدوارم از دست من نرنجید اما تخریب آدم ها را نمی پسندم.

احمد زاهدي لنگرودي @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۴ ۲۰:۳۴ لينک

ممنون از گزارش شما ماهنامه تاسيانی نيز هر ماه گزارشی از فشار و سانسور بر مطبوهات منتشر می‌کند به شما لينک داده‌ام پيروز باشيد

میراندا قرایی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۷ ۲۰:۳۸ لينک

آقای احسان عابدی! اگر واقعآ علاقه داری که از کم و کیف ترجمه های مهدی غبرایی آگاه شوی، لطفآ در شماره ی ۶۹ ماهنامه ی نگاه نو ، نقد آقای علی میرزایی به ترجمه ی آقای غبرایی از بادبادک باز را مطالعه بفرما. این مقاله با عنوان به کجا چنین شتابان و در هفت صفحه چاپ شده است. مطمئن هستم که بعد از خواندن این مقاله نظرت راجع به غبرایی عوض خواهد شد. و این هم نمونه ای از شاهکارهای آقای غبرایی به نقل از نقد آقای میرزایی: Singer sewing machine همچنان که می دانید معنی این عبارت چرخ خیاطی سینگر است, ولی آقای غبرایی آن را ماشین فکسنی سینگر (!!!) ترجمه کرده اند. موفق باشید!

علیرضا بهنام @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۹ ۱۳:۲۷ لينک

عجب! چه کسانی دارند به غبرایی ایراد می گیرند! دیکته ی ننوشته غلط هم ندارد حضرات! هر وقت توانستید به اندازه ی غبرایی اثر منتشر کنید آن قدر اعتبار خواهید داشت که نقدتان قابل شنیدن باشد. تا آن روز باقی حرف ها حکایت لاف در غربت است. احسان عابدی عزیز ممنون که درد دل مترجم فرهیخته ای مانند غبرایی را انعکاس داده اید. شاد باشید.

ميراندا قرايی @ w ۱۳۸۶/۰۱/۲۰ ۱۰:۱۸ لينک

آقای عليرضا بهنام! شما می توانيد با هر صفت افتخار آمیزی غبرایی را توصبف بفرمایید: مترجم فرهیخته، مترجم بی نظیر، نادره ی دوران، اديب بزرگ... اما ديگران هم برای خودشان عقلی دارند، حقی دارند، قضاوتی دارند. ما که غیر از ادعا و کم مایگی چیزی در ترجمه ها و حرف های ایشان ندیده ایم. بد نيست شما هم، اگر وقت ندارید شخصآ ترجمه ها و مصاحبه های ایشان را بررسی کنید، نقد آقای علی میرزایی را در شماره ی ۶۹ نگاه نو بخوانید. مطمئنم از ظلمی که در حق کلمات بیچاره ای مثل فرهیخته روا می دارید پشیمان خواهید شد. حالا بماند آدم های فرهیخته ای که با غبرایی قاطی شان می کنید! نقد آقای ميرزايی نشان می دهد که غبرايی اصلآ انگليسی بلد نيست و تا حالا ۶۰ اثر را هم از آن زبان ترجمه کرده! راستی! من تا حالا نمی دانستم آدم بايد، مثل شما، حدود ۵۰ اثر نوشته يا ترجمه کرده باشد تا حق اين را پيدا کند که بگويد فلانی ديکته بلد نيست!!!

مریم خسروی @ w ۱۳۸۶/۰۲/۰۲ ۰۰:۳۷ لينک

ok

سیفی @ w ۱۳۸۶/۰۲/۲۳ ۱۲:۱۴ لينک

سلام .از مقاله زیبا و جسورانه شما سپاس. از شما دعوت می کنم اگر علاقه مند هستید مطالبی از این دست را برای سایت بازتاب بفرستید.بخش فرهنگی این سایت راه اندازی شده است.شما میتوانید مطالب خود را به ایمیل من بفرستید.

مسعود عطری @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۱ ۰۸:۱۴ لينک

سلام مطلب جالبی بود اما به قول دوستام چرا از بين اين همه گل کاکتوس در ضمن خسته نباشيد

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلي | صفحه بعدي »

  • امروز: ۵۵۲
  • ديروز: ۶۱۷
  • اين ماه: ۱۴۱۴۲
  • از ابتدا: ۷۸۹۷۹۹

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحي:

Tarrahan