۲۲ آذر ۱۳۸۸

پرسه‌زنی؛ یک گفت‌وگو به همراه یک نقد

در آخرین شماره ضمیمه هفتگی روزنامه جهان اقتصاد به کتاب «پرسه‌زني در فرهنگ روزمره ايراني» نوشته دکتر عباس کاظمی پرداختیم. به نظرمان کتاب مهمی می‌آمد که جای بحث بسیار دارد. از این رو گفت‌وگویی با دکتر کاظمی به همراه یادداشتی از دکتر نیره توکلی درباره این کتاب منتشر کردیم که هر دو این مطالب را می‌توانید در همین پست بخوانید. در انتها باید بگویم عکسی که از دکتر عباس کاظمی در اینجا منتشر شده کار بهنام صحوی، عکاس روزنامه جهان اقتصاد است.

***

پرسه‌زني در فرهنگ روزمره ايراني در گفت‌وگو با عباس كاظمي


پرسه‌زني شهروندان نامرئي 

وحيد باسره
نسرين بختياري

جامعه شناسي مطالعات فرهنگي طي يك دهه اخير در چند دانشگاه دولتي به عنوان يكي از شاخه هاي اصلي علوم اجتماعي رشد فزاينده اي به خود گرفته است. اينك طي دو سال اخير می‌ توان اين حوزه را يكي از حوزه هاي سرآمد علوم اجتماعي تلقي نمود. ‏دكتر عباس كاظمي از معدود اساتيد دانشگاه تهران است كه شايد بيش از همه مسئوليت برآمدن اين رشته را بر دوش گرفته است. نگفته پيداست كه مجموعه كنفرانس‌ها، ميزگردها و نشست‌هايي كه او در آن حضور به هم رسانیده بيش از ديگر همگنان اوست.‏ فصل گذشته وقتي كتاب «پرسه‌زني در فرهنگ روزمره ايراني» منتشر شد و به بازار كتاب عرضه گشت يكي از بحث برانگيزترين كتاب هايي بود كه در حوزه علوم اجتماعي منتشر مي شد. ‏به همين دليل تاكنون يك نشست از سوي انجمن مطالعات زنان و دو مصاحبه از او پيرامون همين اثر منتشر شده است. دكتر عباس كاظمي در اين گفت‌وگو به آراء و مواضع خود پيرامون فرهنگ ايراني و چگونگي گذران اوقات فراغت اشاره نموده است.‏

بحث پرسه‌زني در جامعه شناسي که شما آن را مورد توجه قرار داده‌ايد بسيار موضوع جديدي است. چه ضرورتي وجود داشت که شما راجع به اين بخش از جامعه تحقيق کنيد؟‏
اولين کار من در اين تحقيق، مطالعه بر روي مراکز خريد بود. به تأثير از والتر بنيامين که بر روي پاساژها و مراکز خريد کار کرده بود، ما نيز قصد داشتيم که چنين کاري را شروع کنيم. ‏هر چه قدر که به پروژه پاساژها و نظريات والتر بنيامين نزديک مي‌شدم، متوجه مي‌شدم با اينکه که او راجع پاساژها صحبت مي‌کند اما بيشتر توجه او معطوف به مدرنيته و سرمايه داري است والتر بنيامين در کتاب خود آمال و آرزوهاي جامعه سرمايه داري و پيش از آن يعني مدرنيته را مطرح مي کند که چگونه آمال جامعه سرمايه داري آرزوهاي عصر مدرن را مبتذل کرده و به آنچه مرکز خريد در اختيار مردم قرار داده تبديل کرده است. در اينجا يک مقايسه روانکاوانه نيز صورت مي گيرد و آن اين است، روياهايي که فرويد از آن صحبت مي کند، تحقق اميال مبتذل ما هستند. مثلا ما به آرزوهاي دوران جواني خود نمي رسيم اما در عالم رويا تحقق مبتذل آن را مي بينيم. والتر بنيامين معتقد بود آنچه ما در مراکز خريد مانند وفور، فراواني و رفاه مي‌بينيم، گويا همان وعده اي است که در عصر روشنگري به مردم داده شده است، اما در عصر روشنگري وعده واقعي، آزادي است. به عبارت ديگر، آن وعده اي که جامعه سرمايه داري به مردم داده است از نوع کاذب است. بنابراين اولين الگوي روش شناسي اين بود که اگر بخواهيم راجع به پاساژها صحبت کنيم بايد به نقد فرهنگي جامعه بپردازم. ‏

بنيامين در محورهاي اصلي به چه نتايجي رسيده بود؟ ‏
اساسا تئوري بنيامين ترکيبي از نظريات زيگموند فرويد و كارل مارکس بود، يعني مي خواست نظام سرمايه داري را به چالش بکشاند که بيشتر منبعث از نظريات فرويد بود. بنابراين او سعي مي کند به ما بگويد آنچه را که سرمايه داري به ما مي بخشد، همان چيزي نيست که در ابتداي عصر مدرن به دنبال آن بوديم، بلکه شکاف بين آنچه که وعده داده شده و وعده داده نشده شكافي فاحش است.‏

اگر جامعه خريد نکند بايد چه کند؟ ‏
اصلا بحث خريد مطرح نيست بلکه نقد سرمايه داري در جامعه مدرن مورد توجه است. خريد تنها ظاهر کار را تشکيل مي دهد. والتر بنيامين معتقد است که مراکز خريد و مصرف مصالحي را فراهم مي کند که ما به اعماق جامعه نفوذ کنيم.‏

منظور شما اين است که اين اتفاق ثانويه که در اين حين مي افتد، برتر از خريد است؟ وقتي انسان خريد مي کند ، به تدريج مباحث ثانويه آن نيز به دنبال مي آيد. ما چه کار بايد بکنيم که آن اتفاق نيفتد؟ ‏
اساسا بحث ما ناظر به نقد خريد يا خريد کردن نيست بلكه فراتر از آن است و ارتباطي به خريد ندارد؛ چون مطالعه مراکز خريد با مطالعه خريد متفاوت است. در سنت هاي آدورنو نگاه منفي به خريد وجود داشت اما در سنت هاي جديد مطالعات فني، نگاه مثبتي نسبت به خريد وجود دارد و شامل خريد خلاقانه و خريد همراه با مفهوم مقاومت مي شود. من در کتاب خود مفهوم مثبت خريد را نيز ذکر کرده ام و در آن سنت بنياميني متوقف نشدم اما الگوي نقد بنياميني برايم مفيد بود. بنيامين معتقد است من هرجايي در مراکز خريد مشاهده کنم، ناهمگني ها و شکاف‌هايي را که در جامعه مخفي شده و به نظر يکدست مي رسد، برايتان آشکار مي کنم چرا که ايدئولوژي مثبت درون جامعه سعي در پوشاندن اين شکاف‌ها دارد. اين الگوي بنيامين براي نقد بسيار مفيد است اما اينکه بنيامين در سنت انتقادي از خريد و مصرف نگاه منفي دارد، در مطالعات من نبوده است و من به شخصه معتقد بودم که خريد و مصرف بعد خلاقانه و ابداعي دارد. ‏اما زماني که مطابق با الگوي راجع به پرسه‌زني پيش رفتم و مراکز خريد را مطالعه کردم، بين دو گروه تفاوت قائل شدم، گروهي كه به منظور خريد مي آيند و گروهي که براي زندگي کردن و استفاده از فضاي مرکز خريد به آنجا مي آيند. مطالعات نشان مي دهد بيشترين قشر مراجعه کننده به پاساژها جوانهايي هستند که اعمال آنها از ديدگاه آسيب شناسي مراکز خريد مورد بررسي قرار گرفته و نگاه من به اين قضيه منفي نبود. من مشاهده کردم، غير از کساني که خريد مي کنند ، جواناني هستند که به صورت گروهي درآنجا زندگي مي کنند و به قول معروف پاتوق آنهاست. بعد از مشاهده چنين موضوعي به شکل بنياميني پرسشي مطرح کردم و آن اين است که حضور آنها در مراکز خريد به چه معناست؟ چون در نگاه اول اين طور تصور مي شود که تمام کساني که به مراکز خريد مي آيند، مشغول خريد هستند، در صورتي که پاتوق بعضي از افراد در آنجاست و به طور دائم در آنجا حضور دارند. البته محدوديتهايي که در جامعه وجود دارد باعث پراکندگي آنها مي شود و اگر جامعه دست نزده باقي بماند به شيوه بهتري مي توان آنها را مطالعه کرد. اما جامعه ما دست نخورده نيست، چون سياست ها دائما در حال تغيير است و به محض اينکه تحقيق ما منتشر مي شود به يک‌باره فکر منهدم شدن آن به ذهن متبادر مي شود. ‏

من دو پرسش دارم اول اينکه حضور پرسه‌زن ايراني در مراکز خريد ايراني ما به ازاي خارجي هم دارد و آيا در کشورهاي مدرن آنها با اين مشکلات روبرو هستند؟ دوم اينکه از شما مي خواهم وجه تمايز پرسه‌زن ايراني و خارجي را مشخص کنيد و بگوييد آيا دليل پرسه زدن ايرانيان در مراکز خريد فقدان مکاني براي پرسه زدن است؟
کاربرد من از مفهوم پرسه‌زني با اندکي تغيير از معناي اوليه آن است. در ادبيات غرب غالب محققان معتقدند که پرسه‌زن، به آن معنا وجود ندارد؛ زماني که مراکز خريد به وجود آمد پرسه‌زن نيز از بين رفت. در حقيقت آنها بين دو پرسه‌زن تفاوت قائل شدند که شامل پرسه‌زن آوانگارد، نخبه و پرسه‌زن معمولي مي شود. ويژگي مشترک بين اين اقشار استفاده از شهر به عنوان عرصه زيبايي شناسانه براي زندگي در آن است. در واقع شهر را تماشا مي کردند و خودشان بخشي از شهر نبودند و مرز بين تماشاچي و مورد تماشا بودند. پرسه‌زنان نخبه هم کساني بودند که کالاي هنري خود را در شهر خلق مي کردند و مثلا در بين مردم موسيقي مي نواختند. غربي ها معتقدند که با شکل گيري مراکز خريد پرسه‌زن موجوديتي پيدا نمي کند چون پرسه‌زن قرن نوزدهم با کالا ارتباط برقرار نمي کرد و فاصله خود را حفظ مي کرد اما امروزه در مراکز خريد قدم زدن به کاري زنانه تبديل شده است و يک ديدگاه منفي به زنان درادبيات غرب نسبت به اينکه زنان نمي توانند ارتباط خود را با کالا حفظ کنند وجود دارد. پس وقتي زنان نمي توانند که ارتباط خود را با کالا حفظ کنند، نسبت به آن تعلق خاطر پيدا مي کنند و در نتيجه پرسه‌زني منتفي مي شود. ‏اما من در کارم مفهوم پرسه‌زني را تغيير دادم و به اين نتيجه رسيدم که همه کساني که به مراکز خريد مي آيند، به کالاها يا مانکن ها دلبستگي ندارند بلکه مي آيند تا از آن فضا استفاده کنند و به آن تعلق خاطر ندارند و همه افراد خريدار نيستند. اسم اين افراد را پرسه‌زن به معناي کساني که با مراکز خريد و شهر در ارتباطند گذاشته ام، نه به معناي منفي آن. من مفهوم پرسه‌زن را در ارتباط با مراکز خريد، مصرف فرهنگي و زندگي روزمره قرار داده ام تا به صورت بندي جديدي برسم که بنيامين در روش خود به آن دست يافته بود. مفهوم مصرف را که در بسياري از قسمت ها با بار منفي بيان شده است به صورت مصرف خلاقانه بيان کرده ام، پرسه‌زني را نوعي مصرف در زندگي روزمره دانسته ام. اين مفهوم مي گويد معمولا گروههايي که به مراکز خريد مراجعه مي کنند، فضاي مرکز خريد را به جاي کالا مصرف مي کنند؛ به نحوي که به نفع خودشان باشد و نه به سود استراتژي مراکز خريد. استراتژي مرکز خريد آن است که وقتي وارد اين فضا مي شويد، پول بيشتري در آن خرج کنيد. ‏

لطفا در مورد طبقه بندي مصرف مانند مصرف خلاقانه توضيح بيشتري دهيد. ‏
من در طبقه بندي که در اين کتاب آمده سه نوع مصرف را از هم جدا کرده ام. يک پارادايم سنت مارکسيستي بود که مصرف را با دستکاري يکي مي دانست و مصرف را دستکاري جامعه معنا مي کرد. درواقع سرمايه داري با مصرف ايدئولوژي خود را ترويج و تعقيب کرده و در بين مردم نهادينه مي کند. در سنت مارکس و آدورنو موضوع به اين شيوه مطرح مي شود که مصرف وجه مثبتي ندارد و ما آن را پارادايم مبتني بر دستکاري يا مصرف انفعالي قرار داده ايم. ‏
پارادايم دوم که به مطالعه مصرف مي پردازد، از نوع زيملي و وبلني است و معتقد است که ما از طريق مصرف ارتباط برقرار کرده يا آن را قطع مي کنيم و در واقع مصرف شيوه اي از ارتباط است. اين تئوري ها مي گويند که ما از طريق مصرف کردن سبک زندگي خود را توليد کرده و از اين طريق ارتباط و يا تمايز ايجاد مي کنيم. ‏

آيا مدل اين نظريه پردازان با يکديگر تفاوتي ندارد؟
بله ، در واقع من اين ها را در کنار هم مي گذارم تا بگويم در اين سنت جا دارد اما تفاوتهايي دارند. البته وبلن و زيمل در ابتداي قرن 20 به نحوي به اين موضوع پرداختند. براي مثال وبلن مصرف تظاهري را که به معناي مصرف براي نمايش طبقه و جايگاه انسانها است مطرح کرده است. زيمل هم با بحث مد قصد دارد بگويد که چگونه انسانها سعي دارند از طريق مد خود را با ديگران متمايزکرده و شکلهاي ارتباط را تنظيم کنند. سنت بورديو متأخرتر است و او مي داند که چگونه از طريق مصرف سلسله مراتب تمايز شکل مي گيرد. به طور کلي اين پارادايم به مصرف و شيوه هاي ارتباطي مي پردازد. ‏
پارادايم سوم که در کتاب به آن توجه کردم مصرف به عنوان ابداع و خلاقيت است، نه به عنوان انفعال. در اينجا مصرف ارتباط هم هست، ما به هيچ وجه نمي گوييم که مصرف انفعال نيست چون در شرايطي در برخي از انسانها ممکن است که مصرف وجه انفعالي نيز داشته باشد اما مصرف به معناي ابداع هم هست. مثلا زماني پوشيدن شلوار جين به معناي غرب زدگي بود اما در شيوه ابداعي بحث به صورت ديگري است. مثلا شلوار جين يکي از مهمترين شيوه هاي پوشش بود که در برابر متصلب شدن شکل پوشش در ايران مقاومت کرد و از طريق جين پوشي بود که فرهنگ زندگي روزمره خود را ترميم و حفظ کرده و نگذاشت در فرهنگ يکدست گرفتار شود. همان جين پوشي باعث شد که امروزه ما تنوع را مشروع بدانيم و بپذيريم. مصرف خلاقانه به صورت فردي نيست بلکه جمعي است و جين پوشي يک شکل فرهنگي و اجتماعي در جامعه است و آن شکل به صورت مقاومت است و به شيوه فردي نيست. ميشل فوکو معتقد است که هر گفتماني يک خرده گفتمان در کنار خود توليد مي کند و زماني که شکل صحيح برقراري ارتباط را آموزش دهند از آن به بعد اشکال ناسالم نيز به وجود مي آيد. از زماني که در يك کشور نوع پوشش را براي مردم توجيه کنند، اشکال ناسالم آن به طور ناخودآگاه به وجود مي آيد. معمولا اين يک مقاومت گفتماني است و زماني که بخواهيم شکلي از چيزي خاص را در جامعه مسلط کنيم، اشکال ضد آن هم پديد مي آيند. ‏بنابراين فرهنگ جين پوشي مقاومت کرد و باعث ايجاد يک نوع پوشش خلاقانه و تنوع در پوشش در دهه 80 شد. اين مسأله راجع به رنگ ها هم صدق مي کند و در دهه 60 پوشيدن لباس سفيد براي خانم ها به عنوان يک جرم غيررسمي تلقي مي شد ولي امروزه سفيد مي پوشيم. بنابراين مصرف خلاقيت و ابداع در برابر اشکالي از پوشش و زندگي است. در هر دوره اي يک فرهنگ رسمي يا مسلط مي تواند آن نوع خاص هنجار را بر مردم تحميل کند. ‏
 
پس به نظر شما اين نوع پرسه‌زني در زمان بسته شدن فضاي جوامع و فشار فرهنگ رسمي است؟
پرسه‌زني نوعي خلاقيت گفتماني محسوب مي شود که همان خلاقيت در نحوه استفاده از مراکز خريد است. بنابراين در هر جامعه اي فرهنگ رسمي وجود دارد و اين شکل در تمام جوامع غربي نيز وجود دارد و ممکن است که نام آن را پرسه‌زني نگذارند. پژوهش هاي انجام شده در مراکز خريد بيشتر بر روي جوانان متمرکز است.‏

منظور من اين است که اگر مسأله اي مانند بيکاري حل شده و فضاهاي ديگري به جز مرکز خريد ايجاد شود، آيا اين پرسه‌زن ها مراکز خريد را رها مي کنند و به سمت ديگري مي روند و يا همچنان در مراکز خريد شاهد حضور اين پرسه‌زن ها هستيم؟ ‏
پرسه‌زني يک شکل فرهنگي در جامعه است. پرسش شما بسيار خوب و ناظر بر بحث من است که چگونه از مراکز خريد به کليت جامعه پي ببريم. بحث هم اين بود که اين گروههايي که اسم آن را حاشيه اي يا اقليت هاي فرهنگي مي ناميم، انسانهايي هستند که در عرصه هاي ديگر با شما به دلايل مختلف همراه نيستند و حضور ندارند. مثلا ما براي حضور جوانان به غير از محيط کار عرصه مشروعي براي حضور فرهنگي آنها فراهم نکرده ايم. ساده ترين شکل آن زندگي کافه اي درغرب است که جوانان مي توانند در آنجا حضور يابند و گفت‌وگو كنند. پس اين مشکلات به بيکاري و شغل بر مي گردد و 80 يا90 درصد مردها کار مي کنند و عرصه اي براي حضورشان نيست.‏

با توجه به بحث روياپردازي که به آن اشاره کرديد، پس پرسه‌زني در اينجا با آن رويا پردازي متفاوت مي شود؟‏
بله اما از جهت هايي مشابه مي شود. ما از اين شکلي که در اينجا حضور پيدا کرده است، درست مانند رويا به مسائل بنيادين و شکافهايي که درجامعه وجود دارد پي مي بريم.‏

پس يعني من وارد مرکز خريدي مي شوم و در حالي که در ميان کالاهاي تازه و تجمل حاکم بر فضا مي چرخم، در واقع درگير رويايي که يک نوع بهره مندي از تمام اين کالاهاست مي شوم و وجه مشخصه آن اين است که در حين بهره مندي خريد نمي کنم.
اين همان نقد بنياميني است و ما به اين بحث نمي پردازيم و موضوع ما نيست. من از الگوي بنياميني براي نقد جامعه به همان نحوه فرويدي رويا استفاده کردم و چيزي به عنوان پرسه‌زني همانند يک رويا از لحاظ روش شناسي رخ داده است که به صورت پرسش مطرح کردم؛ مثلا آيا مي شود انباشت جمعيت در اينجا را به مثابه بازگشت امر سرپوشيدگان فرويدي ديد؟ ‏بازگشت امر سرپوشيده همان اميالي است که در دوره نوجواني سرکوب شده و هنگام بازگشت به نحو ديگري خود را نشان مي دهند و اين شکل واقعي آن نيست. پس بحث ما اين نيست که افراد به مرکز خريد نروند و خريد نکنند بلکه ما مي خواهيم بدانيم که اطراق کردن در مرکز خريد چه معنايي دارد. اين موضوع نشان مي دهد جامعه به لحاظ فرهنگي فضاي لازم براي پذيرش انسانها درجايگاه خود را ندارد. بنابراين افراد در مراکز خريد حاضر مي شوند. پس اين موضوع بيانگر ضعف ها و شکافهاي موجود در جامعه است. البته به معناي بازگشت امر سرکوب شده نيز هست؛ زماني که فرهنگ مسلط يک جامعه طيف هايي از اين اقشار را پس مي زند به اين شيوه خودشان را نشان مي دهند. جوانان ما به سادگي نمي توانند در يک جا تجمع کنند چون با محدوديت روبرو هستند. در نتيجه مجبورند زندگي نامرئي براي خود انتخاب کنند و به تعبير دوسلدورفي خود را استتار کنند. من همچنين در كتابم راجع به زنان و بازنشسته ها بحث کرده ام. ما در ايران راجع به بازنشسته ها سياستي نداريم و معمولا خودشان بايد به نحوي زندگيشان را اداره کنند. در حالي که فرهنگ رسمي ما راجع به احترام به بزرگترها تأکيد بسياري دارد اما امکانات لازم برايشان فراهم نکرده است. بنابراين من حضور اين گروههاي حاشيه اي را يک نوع اعتراض گفتماني ميدانم. اگر شکافهاي ذکر شده ترميم شود احتمالا اشکال فرهنگي ديگري پديد مي آيد.‏

شرايط و اراده  پرسه‌زني معطوف به چيست؟ آيا سالم است و يا معطوف به فساد؟ ‏
من پرسه‌زني را به عنوان يک مفهوم خنثي و تا اندازه اي مثبت در نظر گرفتم، اما اگر بخواهيد به خود اين مفهوم توجه کنيد، چيز زيادي عايدتان نمي شود. من موضوع پرسه زدن را به عنوان نشانه و علائم در نظر گرفتم که مشکلات جامعه را نمايان مي کند. اما به تحليل جامعه شناسانه، مي تواند فراغتي و تفريحي باشد. مثلا در کشورهاي عربي مرکز خريد همانند يک باغ تلقي مي شود که انسان مي تواند يک روز خود را با توجه به هواي شرجي در آنجا سپري کرده و هنگام عصر بازگردد. ما در کشورمان مراکز خريدي را که شامل سينما، بازي و غيره باشد نداريم و افراد بعد از خريد بايد آن محل را ترک کنند.‏

ما نمونه چنين پديده اي را در روزنامه داريم در آنجا از روزنامه نگاران غيررسمي مي خواهيم که وقتي مطلب خود را دادند روزنامه را ترك كنند و آنها هم به بهانه هاي مختلف دوست دارند که رفتنشان به تأخير بيفتد. چرا اين چنين است؟ ‏
فرهنگ ايراني مبتني بر عجله و يک نوع فرهنگ کاسبکارانه است. در حالي که در سيستم هاي جديد بازاريابي افراد بايد توقف کنند و اين توقف کردن باعث رونق کسب مي شود. در واقع اقتصاد ما هم سنتي است که در آن خريد مي‌كنيم و سريع محل خريد را ترك مي‌كنيم اما مبناي اقتصاد جديد بر احترام و تکريم مشتري است. ما دو نوع عرصه خريد داريم، يکي فروشگاههاي زنجيره اي  که براي خريد فرد تعيين شده وديگري مراکزخريد است که براي اين طراحي شده که افراد در آن مانده و تفريح کنند.



بازخوانی انتقادی كتاب «پرسه‌زني در فرهنگ روزمره ايراني»

پرسه‌زني و تاملي بر مصرف مراكز خريد 

نيره توكلي*

تلاش برای مطرح کردن نظریات خرد که برخی مکمل نظریات کلان‌اند و برخی اصولا در حیطه نظریه‌های جامعه‌شناسی خرد نظیر برهم‌کنش نمادین و مبادله قرار می‌گیرند، کاری است که کمتر در ایران انجام گرفته است. صاحبنظران ما در عرصه علوم اجتماعی بیشتر خود را در چارچوب نظریات کلان محصور کرده‌اند. موضوع  پرسه‌زنی و زندگی روزمره ایرانی در عین حال که متکی بر نظریه ای کلان است، با گسترش آن نظریه به حوزه‌های خردتر و صاحبنظران آن حوزه‌ها ، نظیر زیمل و لوکاچ و جانت ولف، سر و کار دارد. بدین معنا که مؤلف توانسته با نگاهی تازه به یکی از پدیده های زندگی روزمره، یعنی پرسه‌زنی، به سازوکارهای جامعه سرمایه‌داری بنگرد. پرسه‌زنی را نوعی مصرف بداند که، همچنان که درآثار  مارکس، لوکاچ و اصحاب نظریه انتقادی نقد کرده‌اند در اختیار قدرت قرار می‌گیرد. در عین حال، پرسه‌زنی را نوعی مقاومت خلاقانه در برابر محصور شدن مصرف‌کننده در حصارهای تنگ کالا و ابژه‌های سرمایه‌داری بداند. بخش نظری کتاب دیدگاههای جالب و مختلفی را، که در خور بررسی و تحقیق مردم‌شناختی است، فراهم می‌آورد. مثلاً در صفحات  81-80 دیدگاههای جانت ولف و الیزابت ویلسون درباره زنان و اینکه ولف تأسیس و استقرار فروشگاههای بزرگ را در دهه‌های 1850  و 60 میدان تازه‌ای برای فعالیت و اشتغال زنان، به ویژه زنان طبقه متوسط می داند. اما باوجود تلاش ارزشمند مؤلف برای تبیین نظری این پدیده در چارچوب جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی، کتاب دارای انسجام و منطقی که گزاره‌های نویسنده را از حد اشاراتی در سطح به احکامی در خور تحقیقی مردم‌شناختی تبدیل کند نیست. مثلا بخشی که به نوجوانان خطا کار اختصاص یافته بسیار سطحی و نامستدل و مغشوش است و معلوم نیست که چرا لفظ خطاکار به آنها اطلاق شده.
نويسنده اي ـ نیما نامدار ـ نقد دقیق و مفصلی بر این کتاب نوشته‌اند که من قسمت هایی از آن را که کاملاً درست می‌دانم در اینجا نقل می‌کنم و سپس کاستی هایی را که به نظر خودم در اثر وجود دارد نقل می‌کنم.
صفت «ايراني» كه در عنوان كتاب آمده اين انتظار را ايجاد مي‌كند كه مرور ادبيات و شرح روش تحقيق همه مقدماتي براي كاوش موضوع در ايران معاصر باشند اما ظاهرا مقدمه از ذي‌المقدمه بيشتر شده زيرا آن چيزي كه به عنوان يافته‌هاي تحقيق در فصل آخر آمده بسيار نحيف و ضعيف است. در اين بخش، زوايا و مداخل بسياري است كه خواننده انتظار دارد به آنها اشاره شود اما نشده، گزاره‌هائي هم كه به عنوان استنباط ارائه شده اغلب فاقد توجيه و استدلال كافي‌اند
مثلا با اينكه بخش عمده‌اي از مرور ادبيات به رابطه بين فضا و مصرف‌كننده آن اختصاص دارد، در بخش پاياني هيچ اشاره‌اي به مختصات و ويژگيهاي فضاي مراكز خريد ايراني نشده‌ و صرفا به دسته‌بندي پرسه‌زنان بسنده‌ شده‌است. يا به روابط ميان عناصر خلق كننده فضا (مثلا پرسه‌زن با خريدار، پرسه‌زن با حكومت، پرسه‌زن مونث با پرسه‌زن مذكر،  پرسه‌زن پير با پرسه‌زن جوان، پرسه‌زن تنها با پرسه‌زن گروهي، قانون با هر يك، فروشنده/ مالك با هر يك و ...) هيچ اشاره‌اي نشده. می‌شد به تفاوتهاي مراكز خريد ايراني (پاساژ- مركز خريد - خيابان) با غير ايراني از حيث موقعيت‌سازي براي پرسه‌زن و يا الگوها در خوانش نمادهاي موجود اشاره شود كه نشده.
نمي‌توان در باره پرسه‌زني و زندگي روزمره ايراني تحقيق كرد و به ويژگي‌هاي متمايز كننده استفاده از فضاهاي عمومي در ايران (نسبت به ديگر كشورها) نظير حجاب، تفكيك جنسيتي در فضاهاي عمومي و يا تكوين هويت جنسيتي ايراني بزرگ شده پس از انقلاب توجه نكرد. يا به تفاوت كاركردهاي مراكز خريد محلي با مراكز خريد غير محلي از حيث ميل جوان به فرار از حوزه ديد و كنترل خانواده توجه نكرد. همچنين نحوه استفاده از فضاهاي عمومي براي ارتباطات جمعي در فقدان رسانه‌هاي آزاد (مثلا در مورد مد، مسائل سياسي و ...) كاملا مسكوت مانده ‌است. بخش پاياني كتاب كه كلا 20 صفحه است خلاصه شده در يك دسته‌بندي ساده و اوليه از انواع پرسه‌زنان و قضاوتهايي در خصوص هر دسته كه عمدتا بدون اقامه دليل يا استدلالي‌ به صورت گذرا و نامنظم آورده شده‌است.  
مثلا در بخشي از كتاب ـ صفحه 124 ـ كتاب آمده است: «رفتن به خريد يكي از نخستين بهانه‌ها، غير از بهانه‌هاي سه‌گانه (مسجد و حمام و مزار) بود كه زن مي‌توانست در بيرون حاضر شود ... چنين فضاهائي غير از اين كه شكل لذت زنان را به واسطه فراغت تغيير داده حيطه اختيار و آزادي انتخاب آنان را نيز بيشتر كرده‌است. مكان‌هائي چون مراكز خريد، خارج شدن زن از خانه و حضورش در بيرون را مشروع  و موجه مي‌سازد» روشن است كه دكتر كاظمي خريد كردن را با پرسه‌زني در مراكز خريد يكي فرض كرده‌ است. خريد كردن زن هنگامي با پرسه‌زني همراه مي‌شود كه ابعاد جغرافيائي شهر موجب دور شدن محل كار مرد از خانه شود و در نتيجه زن، بخشي از روز را خارج از حوزه كنترل و اقتدار مردش بگذراند. اگر در چنين شرايطي مراكز خريد غيرمحلي وجود داشته باشند كه زن امكان گم شدن و ديده نشدن پيدا كند آنگاه تحليل نويسنده مي‌تواند درست باشد. اما تحليل دكتر كاظمي به هيچ يك از اين نكات توجه نمي‌كند و به همين دليل نمي‌تواند مثلا توضيح دهد چرا در گذشته كه شهرها گستردگي امروز را نداشتند زنان از فرصت خريد براي پرسه‌زني استفاده نمي‌كردند. همچنين در مورد اينكه چگونه پرسه‌زني در مراكز خريد باعث افزايش حيطه اختيار و آزادي انتخاب و مشروعيت حضور زن در عرصه عمومي مي‌شود هم هيچ توضيحي داده نمي‌شود، ادعاهائي آنقدر بزرگ كه اثبات هر كدام يك پروژه تحقيقاتي مستقل است.

*دكتراي جامعه شناسي

۲۳:۵۸ - نظرات(۲)

نظرات خوانندگان
نسرین بختیاری @ w ۱۳۸۸/۱۰/۲۸ ۰۰:۴۲ لينک

جالب بود. یکی از مصاحبه هایی بود که استفاده زیادی از آن بردم.

سمیه @ w ۱۳۸۹/۰۱/۰۳ ۰۰:۳۳ لينک

استاد عزیزم مثل همیشه خوب بود...

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلی | صفحه بعدی »

  • امروز: ۴۶۳
  • ديروز: ۵۱۶
  • اين ماه: ۱۰۶۸۳
  • از ابتدا: ۹۳۲۷۰۱

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحی:

Tarrahan