۱۶ شهريور ۱۳۸۴

ترانه های ایرانی

دوداستان کوتاه
نوشته علي خدايي


ترانه اول

فکر کرديم بچه ها خوابيده اند، چاي نوشيديم و به همديگر نگاه کرديم.
خواننده آمد با موهايي که هنوز فر داشت. ترانه اي قديمي مي خواند، ما سال ها بود که او را نديده بوديم.
وقتي آمد ما چاي مي نوشيديم. پرده ها را کشيده بوديم. اتاق گرم بود.
گفتم: اين خواننده... تو او را به ياد مي آوري؟ باز به هم نگاه کرديم.
گفتي: خيلي وقته که او را نديده ام. صدايش را نشنيده ام. ما... مدت هاست که نوارهايش را گم کرده ايم... يعني بچه ها روي نوارهايش حرف زدند. يک روز هم گم شدند.
گفتم: چرا گم شدند؟ ...
گفتم: تمام ترانه هايش را زير لب مي خواندم، وقتي مي خواند...
گفتي: من هم.
چراغ را خاموش کردم. صفحه تلويزيون در اتاق نور خاکستري مي پاشيد. در گوش تو چه چيزي را زمزمه مي کردم؟
گفتي: آن موقع تو را نمي شناختم.
: من هم تو را نمي شناختم.
خواننده تا صبح براي ما خواند و بعد، رفت.


ترانه دوم

با رضا مختاري

امشب هواي اصفهان خوش است ما در اصفهان مي گرديم. آذر هست. شهري بر هامون نهاده آب و هواي خوش دارد. آذر هست و به اصفهان هر جايي که ده گز فرو برند آبي سرد و خوش بيرون آيد. آذر هست و بارويي بلند دارد، آذر هست. مغازه هاي ميوه فروشي هنوز بازن. هندوانه ها و پرتقال ها و نارنج ها و خرمالوها کنار هم چيده و لا به لا نرگس. سبزي ها در لاي رشته هاي پنبه آويزان در هوا در آذر هست. باروي شهر را گفتند سه فرسنگ و نيم است. زير درخت هاي چهار باغ روي حصيرهاي رنگي اينا کي ان؟ آذر هست. بازار بسته است. صراف ها، چيت سازها، مسگرها. آذر هست و اندرون شهر همه آبادان. توي خواب و توي رؤيا که هيچ از وي خراب نديدم، همه نيکو و بازارهاي بسيار آذر هست و هر بازاري با سراهاي بسيار دربندي و دروازه اي و تيم باني و ن آذر کو؟ و همه محلت ها و کوچه ها و سيبه ها را هم چنين آذر کو؟ کو آذر! و کاروانسراهاي پاکيزه بود. رواق. آذر هست. رو به روي شيخ لطف الله چاي مي خوريم. پيچ، پيچ در پيچ از پله هاي عالي قاپو بالا مي ريم. تو برو جلوتر. دواتخانه دهليز. آذر ديوان عرض. ذر. رواق. آذر هست. آذر هست. ذر هست. ست. ت ت ت و گفتند اگر گندم و جو و ديگر حبوب بيست سال نهند تباه نشود. زير شهر ابر بود. هوا سرد. آذر هست اگه احساستو کشتم تا باز باران ها... آمد و بعضي گفتند پيش ازين که بارو نبود هوا همي خوش تر از اين برف روي حصيرهاي رنگين مي اومد. نيکو بر بالاي يکديگر گسترده بودند. همي. اينا چقدر گز خريدن، مسافرن؟ آذر هست بر مي گرديم ازين سراکوچه ها. بدون! هر جاي دنيا... ر... و آذر هست بيست روز در اصفهان بماندمي و مغازه هاي ميوه فروشي هنوز بازند. چراغ هاي نرگس و روشن. آذر هست. کاروان ديرتر به راه مي افتاد ت ت ت ت ست. ذر هست. آذر هست. توي خواب... آذر هست. آذر هست. بر هامون نهاده آذر است. آب و هواي آذر دارد. آذر... آ.

۲۳:۲۴ - نظرات(۳)

نظرات خوانندگان
احسان عابدی @ w ۱۳۸۴/۰۷/۲۴ ۰۰:۴۹ لينک

این داستان اولت خیلی قشنگه. دستت درد نکنه.

سپيده برفيان @ w ۱۳۸۷/۱۱/۲۴ ۰۵:۲۸ لينک

سايت خوبيه و مي خوام ثبت نام بشم

سپيده برفيان @ w ۱۳۸۷/۱۱/۲۴ ۰۵:۳۲ لينک

فيلمهاي دانلود

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلی | صفحه بعدی »

  • امروز: ۴۳۲
  • ديروز: ۵۱۶
  • اين ماه: ۱۰۶۵۲
  • از ابتدا: ۹۳۲۶۷۰

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحی:

Tarrahan