جنون تيمور من است
داستان کوتاه
نوشته سعید طباطبایی
جنون من تيمور است. تيمور من جنون من است. صبحها قبل از طلوع آفتاب بيدار ميشوم و از دالاني دراز ميگذرم تا پس از عبور از در دالان بتوانم در افق دوردست، در پس كوههاي پرستيغ، خورشيد سرخگون صبح را و لاجورد آبي آسمان را نگاه كنم. وقتي خورشيد اولين شررهايش از پشت كوه سرميزند و آسمان در افق رنگ خون ميگيرد، تيمور من رشد ميكند. جنونم بالا ميزند، درون اسبي ميخواهد، اسبي لخت و بيزين و يراق كه سوارش شوم و بتازم با آن. در همان حال حس ديگري شكل ميگيرد؛ خواب پس از طلوع، كه بر همه خواستهها غلبه ميكند و مرا از دالان به درون ميكشد و سپس به رختخواب، در كنار جسم خفتهاي كه از زير پتو اندام برهنهاش بيرون زده. صبحها جنون من اينگونه است اما عصرها جنونم با غروب ميخوابد. جنون در اوج گرماي بعد از ظهر و حس تن لخت و سرد اسبي كه ميرمد و تو ميتواني سوارش باشي و با او برمي و سپاهياني كه با تو ميرمند و مردماني كه متوحش ميرمند و سرهايي كه ترسيده ميرمند و بر خاك ميافتند و برجي ميشوند به ارتفاع چندين متر و بعد خورشيد غروب ميكند و من به سوي آبهاي درون متوجه ميشوم، به اشكهايي كه هيچگاه از شكاف چشمها بيرون نزده و اينكه چرا اشكها بيرون نميزند و اينكه شايد اصلا اشكي نباشد، همانطور كه بر لوستر اتاقي كه در آن ميخوابيم هيچ اشكي نيست. اشكهايش را كسي كه او هم در همان اتاق ميخوابد از لوستر كنده. اشك تمام لوسترهاي خانه دو اتاقه كوچكمان و راهرو درازش را كنده. حتا اشكهاي لوستر كوچك ورودي خانه كه صبح زود توي تاريكي، نيمه برهنه در آن ميايستم. سرماي هوا را حس ميكنم كه از تن نمناك عبور ميكند و جسم خشك ميشود. با سرمايي كه از تن عبور ميكند، روشنايي فلق هم بيشتر ميشود و خورشيد كمي خون رنگ و كمي مايل به زرد از پشت كوه ديده ميشود كه آرام بالا ميآيد. حس بازگشت با افزايش سرما، درون را پر كرده و نمناكي رختخواب حس فكر كردن به هر آبي را خشك ميكند. اما بعد از ظهر در گرماي هوا، وقتي خورشيد زمين را خشك و هر قطره را سوزانده، آب فكر آدم را غرق ميكند و تيمور من و جمجمهها را آب ميبرد. جمجمههاي درون آب، سرهاي باد كرده روي دريا كه با هر موج كوچكي چون هزاران شناگر بالا و پايين ميروند. اينچنين جنون من محو ميشود و آبها فكر را اشغال كرده است.
اما شب حكايت ديگري دارد. بايد بيدار بماني و صداي بيامان غلتيدن و تنفس آرام كسي را كه در تختخواب غنوده است بدون آنكه تكاني بخوري بشنوي. مجبوري تا صبح آرام بدون تكاني دراز بكشي و فقط به سلولهاي مغز امكان تحرك بدهي. سلولهايي كه از آتيلا آغاز ميكنند و ژوليوس سزار را دور ميزنند. سرزمين پارسه را طي ميكنند. هلاكوخان را بو ميكشند. حرير تن امپراطور سرزمين آفتاب درخشان را لمس ميكنند و از سرزمين سوزان آريزونا همراه سوارهاي سرخ ميگذرند. اقيانوس طي ميشود. ناپلئون ميميرد و تيمور من از ميانه سر برميكشد. با شمشيرش، سر برهنهاش و پايي كه كوتاهياش روي اسب نامشخص است و پشت سر او گرد و خاكي كه هوا را پر كرده. شبهايي هم فكرها را به سوي مسيح ميبرم، گاهي به سوي نرون، يا به سوي درياي بالتيك، يا جزيره آستر، اما ذهن حتا وقتي در كهكشان دوردست بيستارهاي كه خبرش را در اخبار ظهرگاهي شنيدهام سير ميكند، آرام ميچرخد، كوتولههاي فضايي را دور ميزند، از كهكشانها ميگذرد و باز در كنار درياچهاي به جنونم بر ميخورد كه گاه تنها، نيمهبرهنه روي اسب كهري قبل از غروب آفتاب نشسته و ميشتابد.
اينگونه است كه صبحها قبل از طلوع آفتاب وقتي كه خواب همبسترم را غرق كرده است، آرام رختخواب نمناك را ترك ميكنم. دالان را بيآنكه چراغي روشن كنم طي ميكنم، در را بيصدا ميگشايم و در هواي سرد، تن را به دست باد ميدهم و چشمها به دوردست كوهها خيره ميشود.
۱۸:۵۶ - نظرات(۱)
| نظرات خوانندگان | |||||||||||
| شريف فلاح @ w | ۱۳۸۷/۱۲/۱۱ ۱۲:۰۰ لينک | ||||||||||
|
سلام دوستان من يك شاعر كردم اهل سنندج ساكن كردستان عراق اگر امكان دارد داستان كوتاه كوتاه برايم بفرستيد براى ترجمه . ممنونم |
|||||||||||
|
|||||||||||
« صفحه قبلی | صفحه بعدی »
- فراخوان پنجمين دوره جايزه شعر خبرنگاران
- اعتراض دولتآبادی به کیمیایی [داستانی مربوط به سال 1352]
- نرخ بیکاری 6/14 درصد نیست. بالاى ۲۵ درصد است. [گزارش خبرگزاری مهر را بخوانید]
- وبلاگ دکتر مقصود فراستخواه [فضایی میان ذهنی برای اطلاعرسانی دیدگاهها و اطلاعیابی از ملاحظات خوانندگان]
- وقت افطار صدای تلویزیون را میبندیم و با صدای ربنا در موبایلمان، منتظر افطار میشویم [یادداشتی از حامد بهداد]
- نظرسنجی و دینداری [با نگاهی به کتاب "سنجههای دینداری در ایران"]
- دفاع مهدويكيا از كريمي: روزهخواری یعنی چه؟ چرا بايد درباره مسائل شخصي افراد تحقيق كرد؟
- دیدار سیدمحمد خاتمی با خانواده جواد ماهزاده
- نامه فرزند شهید سیدعلی موسوی به پدرش
- عقیدهپرستی [مصطفی ملکیان]
- محبوبترین کتاب داستانی وبلاگنویسان ایران[فراخوان نخستین دوره]
- روزنامه بهار هم توقیف شد [محسن فرجی]
- امسال بهار ندارد [علیرضا بهرامی]
- گفتوگوي فيليپ راث با ميلان کوندرا [این گفتوگو در سال ۱۹۸۰ منتشر شد]
- صبر و استقامت [ایمایان]
- زمزمههای دختر سافو
- سپینود
- مردادی کوچک
- پستچی همیشه دو بار زنگ میزند
- پارسیخوان
- شانای
- مرز آبی
- خوابگرد
- تورجان
- آق بهمن
- انگار نه انگار
- تادانه
- ایمایان
- کتابلاگ
- نامههای سوشیانت هزارم
- دفتر بیمخاطب
- روزنامهنگار ناموجود
- سیب گاززده
- غزلداستان
- یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
- حرفه؛ خبرنگار
- فریادنامه
- پرویز رجبی
- آدم و حوا
- کافه ناصری
- یک روز صبح در لندن
- مسیح علینژاد
- از زندگی
- باغ در باغ
- توکای مقدس
- چرکنویس
- یک پزشک
- دال
- نمای آینده
- ماهی سیاه کوچولو
- مداد
- وبنوشت
- جن و پری
- دیباچه
- پاکسیما
- خدای من
- ناتور
- در امتداد سکوت
- صحنهها
- رضا بهشتیمعز
- منصور نصیری
- کافه اوتوپیا
- سیزده
- کتابهای عامهپسند
- قصههای عامهپسند
- سیبستان
- tourjan.com
- www.google.com
- www.natoor.com
- tourjan.com
- www.seositecheckup.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.haftan.com
- www.google.com
- tourjan.com
- www.kazemia.persianblog.ir
- www.google.com
- tourjan.com
- natoor.com
- search.yahoo.com
- utism.blogfa.com
- www.google.com
- www.google.com
- امروز: ۴۰۱
- ديروز: ۵۱۶
- اين ماه: ۱۰۶۲۱
- از ابتدا: ۹۳۲۶۳۹
مديريت محتوا:
![]()
ASP-Rider PRO
طراحی:
![]()
Tarrahan
