۱۹ مهر ۱۳۸۴

ماهیان مرده

اشعاری از نفیس نیا

نفيس‌نيا، شاعر، داستان نويس، فيلمساز و مترجم، 13سال است در هلند زندگي مي‌كند. در این سال‌ها او فیلم‌های داستانی و مستند متعددی ساخته و از او مقالات و نقدهای مختلفی در زمینه‌ی ادبیات فارسی و فیلم در مجله‌های ادبی و هنری هلند و بلژیک به چاپ رسیده است.
اولین مجموعه شعر وی در ژانویه 2005   با عنوان اصفهان  امیدگاه من  به زبان هلندی و توسط نشر برن میر  به چاپ رسید. 
کوچه های سکوت عنوان مجموعه‌ای است شامل اشعار بیش از سی شاعر نو فارسی و با مقدمه‌ای راجع به صد  سال شعر نو در ایران  که توسط نفيس‌نيا و با همکاری رونالد باس گردآوری وبه زبان هلندی ترجمه شده است. این مجموعه در سال 2006 در نشر بولاک به چاپ می رسد. 

ماهیان مرده

صدای قدم‌های شب
روی ایوان بهار فراموش شده
بی شک
زمزمه‌ای برای نیافتن بود

روزهای گمشده را
فراز موج‌های طلایی خورشید
رها کن

شب چه سوگوارانه نزدیک است
وچشمان خواهرانم هنوز به انتظار
ونمک
که ذهن دریا را به‌خود مشغول کرده است
دامن کشان
به ماهیان مرده پوزخند می‌زند:
"راز شما همیشه در قلب من است"

روزهای گمشده را
فراز موج‌های طلایی خورشید
رها کن

شب چه سوگوارانه نزدیک است

Dode vissen

De voetstappen van de nacht
op de veranda van de vergeten lente
.zijn ongetwijfeld het neuriën voor het onvindbare

Verspreid
de verloren dagen
.over de gouden golven van de zon

,De nacht is berouwvol dichtbij
de blikken van mijn zusters
zijn nog altijd in afwachting
het zout dat de gedachten van de zee
bezig houdt, grijnst
:pronkend de dode vissen toe
"Jullie geheim is veilig bij mij"

Verspreid
de verloren dagen
.over de gouden golven van de zon

.De nacht is zo berouwvol dichtbij 

بی زرد و سرخ و قهوه‌ای

دریچه‌های بسته
 مرا
بیاد غصه‌ی آسمان بی ستاره می‌اندازند
بیاد جشن عروسی مردگان
 پاییز بی مکان
بی زرد و سرخ و قهوه ای

دیروز
که هیچ شبیه امروز نبود
دریچه‌ها را برای همیشه بست
فردا
که مرگ امروز را بدرقه می کند
باز می کند دریچه‌های بسته‌ی دیروز را

Zonder geel, rood en bruin

 Gesloten vensters doen mij
denken aan het verdriet
van de sterrenloze hemel
aan de bruiloft van de doden
aan de thuisloze herfst
.zonder geel, rood en bruin

Gisteren dat in niets op vandaag leek
,sloeg de vensters voorgoed dicht
de morgen die de dood van vandaag uitzwaait
.opent de gesloten vensters van gisteren

 

دیوانگی

می‌خواهم بال‌ها ئی را که ندارم بشکنم
پروازی را که نمی‌توانم متوقف کنم
می‌خواهم چای بنوشم
با گزی که دوست ندارم
چشمانم را ببندم
از نور خداحافظی کنم و بخوابم.
می‌خواهم برگردم
به لحظه‌ی گمشده
لبخند فراموش شده
به باغچه و درخت انجیر.
اما هراسان به جلو می‌روم
به چشم انداز کور
اتفاق پیش بینی شده
همراه خاموش
به فردا تا شاید سحرگاهان
خوشه‌ی انگوری بچینم.


 
Dwaas

,De vleugels die ik niet heb wil ik breken
het vliegen dat ik niet kan, stoppen
ik wil thee drinken met
de noga die ik niet lust
mijn ogen dichtplakken van licht
.afscheid nemen en slapen
Ik wil terug naar het verloren moment
naar de vergeten lach
.naar de tuin en de vijgenboom
Maar ik ga huiverig voorwaarts
,naar het blinde vooruitzicht
,het voorspelbare toeval
,het stille gezelschap
naar morgen met de hoop een tros druiven
.te plukken in het ochtendgloren 

 


تولد

اگرچه خیابان بدون چراغ‌هایش هیچ است
و خانه بدون پلکان سرد
با این‌همه روزی که میان آنهمه غربت
مرا به سمت بی اعتنائی کشاندی
من ترس یک سایه‌ی بی گناه را
در یک شب بی نسیم تجربه کردم.
اگرچه سکوت میان پیکر یک برگ ثروتی ست
و فراموشی آبی میان موج موج دریا گذراست
با این‌همه روزی که پاورچین پاورچین
از کناره‌ی بی تاب انتظار من گریختی
من خش خش لرزیدن مویه را
بر پشت بام تنهائی‌های مادرم پنهان کردم
و پشت کردم به آسانی نگاه آسمان
وقتی مرا بدون رویا به دست باد سپرد.
من تو را به همه و همه را به تو بخشیدم
و دوباره زاده شدم.

Geboorte

Hoezeer de straat zonder de lantarens niets lijkt
, en het huis zonder de treden onverschillig
toch, op het moment dat je me tussen
zoveel vreemden verloochent
heb ik op een briesloze nacht
de angst van een onschuldige schaduw ervaren.
Hoezeer de stilte tussen de aderen
van een groen blad een schat waard is
en de blauwe vergetelheid tussen
, de golven van de zee vergankelijk
toch, op de dag dat je stapvoets
langs mijn rusteloze wachten vluchtte
heb ik de klaagzang van het trillende geruis
verborgen op het dak
.van mijn moeders eenzaamheid
Ik heb de rug toegekeerd naar
de eenvoud van de hemelse blik
wanneer hij mij droomloos
.aan de wind overliet
, Jou heb ik alles vergeven 
aan allen schenk ik jou
.en opnieuw ben ik geboren 

۰۱:۲۶ - نظرات(۹)

نظرات خوانندگان
مهرگان @ w ۱۳۸۴/۰۷/۲۱ ۱۲:۰۴ لينک

در این وانفسایی که شعر شاعران شده شبیه به معما این اشعار به غایت ساده غنیمت است. از چشم شعرای مثلا جوان دور.

محمدعلی شکیبایی @ w ۱۳۸۴/۰۷/۲۴ ۱۴:۵۹ لينک

چیزهایی در شهرهای نفیسه میبینم، که میتواند در آینده ای نزدیک شوکوفا شود. البته من ترجمه شعرها را میخوانم. با زبان آلمانی رابطه ای ندارم. چون شعر را باید با زبان تولد آن خواند. البته این به این مفهوم نیست که ترجمه نیاید باشد. یک ترجمه خوب میتواند خود زبان شاعر باشد. حالا چقدر موفق هستند این ترجمه ها که من دارم میخوانم، نمیدانم. ولی میدانم و میتوانم جرات بگویم که در کار نفیسه، تصویرهایی هست که میتوان روی آنها تکیه کرد. یعنی جوهر شعری را من در کار نفیسه میبینم. و به این خاطر هم من به او از صمیم قلب تبریک میگویم. البته فرصتی باشد، میتوانم بیشتر و بهتر روی کارهای نفیسه اندیشید. همین که شعرها معما نیست، خود غنیمتی است، به قول نوشته ی بالا. و از طرفی باید شعرهای بیشتری از شاعر باشد، که بتوان قضاوتی درست، نه عجولانه ارائه داد.

سپيده جديری @ w ۱۳۸۴/۰۷/۲۴ ۱۷:۱۰ لينک

در شعر شما خلاقيت و آشنايی زدايی از کاربرد کلمات بسيار به چشم می خورد. من اين شعرها را دوست داشتم. مثلا این سطرها را: ونمک/ که ذهن دریا را به‌خود مشغول کرده است... و اگرچه خيابان بدون چراغ هايش هيچ است/ و خانه بدون پلکان سرد...

محمدعلی شکیبایی @ w ۱۳۸۴/۰۷/۲۷ ۲۳:۲۵ لينک

من این متن را که اشتباهات تایپی در آن است، دوباره می نویسم. لطف شود، این نوشته جایگزین نوشته ی قبلی شود. با سپاس محمدعلی شکیبایی چیزهایی در شعرهای نفیس می بینم، که می تواند در آینده ای نزدیک شکوفا شود. البته من ترجمه ی شعرها را می خوانم، با زبان هلندی رابطه ای ندارم. شعر را باید با زبان تولد آن خواند. به این مفهوم نیست که ترجمه نباید باشد. یک ترجمه ی خوب، می تواند خود زبان شاعر باشد. حالا چقدر موفق هستند این ترجمه ها، نمی دانم. ولی می دانم و می توانم به جرات بگویم که در کار نفیس نیا، تصویرهایی هست که می توان آن ها را جدی گرفت. یعنی جوهر شعری را من در کار نفیس می بینم. و به این خاطر هم من به او تبریک می گویم. همین که شعرها معما نیست، خود غنیمتی است، به قول نوشته ی بالا. و از طرفی باید شعرهای بیشتری از شاعر باشد، که بتوان قضاوتی درست، نه عجولانه ارائه داد.

سپه دژ @ w ۱۳۸۵/۰۷/۰۴ ۱۲:۴۰ لينک

با سلام لطفا در ارتباط با ديکشنري هلندي - فارسي و فارسي - هلندي راهنمائي فرمائيد. آيا در ايران ميتوانم خريداري نمايم؟ آيا به صورت نرم افزاري موجود است؟ آيا از اينترنت ميتوانم داونلود کنم؟ متشکرم

mozigan @ w ۱۳۸۶/۰۱/۱۷ ۰۲:۴۳ لينک

سلام خانم نفیسی نیا میتوانم با شما صحبت کنم خوشحال می شوم ادرس ایمیل من در سایتم هست . www.mahnazhedayati.tk

رسول یونان @ w ۱۳۸۶/۰۶/۱۵ ۰۸:۲۳ لينک

مرسی خانوم نفیس نیا لذت بردم

درياباری @ w ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ ۱۷:۲۲ لينک

سلام وعرض ارادت. . حضورت- همچنان- سبزوجاودانه باد! ارادتنمد شما دریاباری

درياباری @ w ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ ۱۷:۴۱ لينک

خوشختانه همسایه شما هستم. ارادتمندشما

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلی | صفحه بعدی »

  • امروز: ۶۰۲
  • ديروز: ۵۱۲
  • اين ماه: ۷۹۱۶
  • از ابتدا: ۹۲۹۹۳۴

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحی:

Tarrahan