۲۹ شهريور ۱۳۸۴

ژنرال کويروخا با کالسکه اش می تازد به سوی مرگ

اشعاری از خورخه لوئیس بورخس
ترجمه سپیده جدیری                                                                

ژنرال کويروخا با کالسکه اش می تازد به سوی مرگ

نهر از آب باران تهی بود، بی قطره ای
و ماه در لرزش پگاه می رقصيد
و دشت از گرسنگی می مرد، فقير چون موش کليسا.

کالسکه نوسان داشت، از اين سو به آن سو، غژ غژ کنان از تپه ها بالا می رفت؛
کالسکه ای بزرگ، جادار، مخصوص تشييع.
چهار اسب سياه با نيمتنه هايی به رنگ مرگ    سياه
شش روح بيمناک و يک روح بی باک را مجسّم می کردند.

کنار کالسکه ران می تاخت مردی سياه.
تاختن با کالسکه به سوی مرگ- چه شکوهمند!
ژنرال «کويروخا» ٭ نزديکیِ ميعادگاهِ مرگ را حس می کرد
با شش، هفت نفر همراهِ گلو بريده به جای ملازم.

(«کويروخا» می انديشيد)، اينک چه می توانند بر سرم بياورند
تبهکاران آشوبگر، نيرنگ باز و پر مدّعای «کوردوبا»؟
حال آن که من نيرومند و بی باک، خوب زيسته ام
چون تيرک بسته به اسب هايی    که در ژرفنای دشت بی درخت پيش می رانند.

من، که هزار بعد از ظهر را تاب آورده ام
و تنها نامم بر سپاهيان لرزه خواهد افکند،
هستی ام را فرو نخواهم گذاشت    بر اين برهوت دوردست.
مگر بادهای جنوب غرب، تصادفی می ميرند؟ و يا دشنه ها؟

امّا آن هنگام که آفتاب بر «بارانکا ياکو» پرتو افکند
خشونت سلاح ها بر او فرود آمد    بی رحم؛
مرگ، که برای همه هست، آن مرد «لاريوخايی» را فرا خواند
با بيش از يک دشنه از سوی «خوان مانوئل د روساس».

اينک مرده، اينک روح، اينک جاودانه، اينک با پای خود
به دوزخی پرتاب شد که خدا مقدّر کرد
و آنجا، او سان می ديد از ارواح برزخیِ سپاهيان و اسبانش، در هم شکسته و بی رمق
تحت فرمان او.

٭ گاچو کاديلو خوان فاکوندو کويروخا، که به «جگوار دشت ها» شهرت داشت، در سال 1835 توسط مأموران ديکتاتوری وقتِ بوينس آيرس، خوان مانوئل د روساس در کالسکه ی خود ترور شد.

کتيبه ی گور
برای جد بزرگم «ايزيدورو سوآرِز»٭

دلاوريش کوهساران «آند» را پشت سر گذاشت
در نبرد با کوهستان و سپاهيان.
دشنه اش به بی باکی خو کرده بود.
در صحرای «خُنين»
نبرد را به پايان برد با اقبال
و خون «اسپانيايی»
نثار سرنيزه های «پرويی» شد.
نامه ی اعمالش را نوشت
با نثری استوار چون شيپورهای نبرد.
افتخار تبعيد را برگزيد
و اينک مُشتی غبار است و افتخار.

٭ ايزيدورو سوآرِز (1846-1799) جدّ مادری خورخه لوئيس بورخس بود که در تاريخ 6 آگوست   1824 فرماندهی يک هنگ سواره نظام را در برابر نيروهای سلطنت طلب در نبرد خُنين واقع در کوهساران پرو به عهده داشت و به خاطر دلاوری هايش از سوی سيمون بوليوار از او تقدير شد.  

۰۳:۱۷ - نظرات(۴)

نظرات خوانندگان
عليرضا بهنام @ w ۱۳۸۴/۰۶/۲۹ ۱۴:۰۴ لينک

برگرداني زيباست با زباني پاكيزه . بورخس را خوب مي شناساند اين شعر ها . سپاس.

محمد عابدینی @ w ۱۳۸۴/۰۷/۰۳ ۱۹:۵۲ لينک

از ته دل خسته نباشید می گم. واقعا ترجمه خوبی بود. به امید چاپ کتابتان.

هاشم اکبريانی @ w ۱۳۸۴/۰۷/۰۴ ۱۵:۴۷ لينک

سلام دوست عزيز . راه اندازی مجله اينترنتی کار سختی است . ولی با توجه به آنچه تا حالا از تو ديده ايم حتما موفق خواهی شد.شعرهای بورخس درد هميشگی کسانی است که می خواهند خوب بميرند

يونس تراكمه @ w ۱۳۸۴/۰۷/۰۶ ۱۳:۰۶ لينک

خانم جديري در ترجمه شما همان صدايي از بورخس را شنيدم كه با ترجمه‌هاي مير علايي به آن عادت كرده بودم. متشكرم واقعاً متشكرم.

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلی | صفحه بعدی »

  • امروز: ۳۹۷
  • ديروز: ۵۴۰
  • اين ماه: ۱۱۱۵۷
  • از ابتدا: ۹۳۳۱۷۵

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحی:

Tarrahan