گفت و گو با مارک هادون
کریستوفر غریبه نیست
سانجوکتا داسگوپتا
ترجمه: سپیده جدیری
ماجرای عجیب سگی در شب»، اثر مارک هادون یکی از پرخواننده ترین رمان های سال های اخیر بریتانیا بوده است. این کتاب در سراسر جهان و از جمله در هندوستان نیز به محبوبیت زیادی دست یافت و جایزه Commonwealth Writers (نویسندگان مشترک المنافع) هندوستان را در سال 2004 برای بهترین کتاب اول دریافت کرد. هیأت داوران این جایزه متشکل از داوران آسیایی، اروپایی بودند و ریاست آن را سانجوکتا داسگوپتا از دپارتمان انگلیسی دانشگاه کلکته بر عهده داشت. دکتر داسگوپتا زمانی که مارک هادون برای دریافت جایزه اش به هند آمده بود، نظرات خود را درباره «ماجرای عجیب» با او در میان گذاشت و سایت commonwealth این گفتگو را منتشر کرد.
«مارک هادون، تبریک می گویم. شما ظرف یک سال از زمان چاپ کتابتان، 16 جایزه را دریافت کردید. این که جایزه Commonwealth Writers را هم برده اید، برایتان چقدر اهمیت دارد؟
بهترین پاسخی که می توانم بدهم تکرار جملاتی است که در متن سخنرانی مراسم دریافت جایزه نوشته بودم: «معمولاً از نویسندگانی که آثارشان پیامی در بر دارد، پرهیز می کنم. اما اگر «ماجرای عجیب» پیامی در بر داشته باشد، این است: هیچ کس غریبه نیست، انسان هایی که از آنها در کوچه و خیابان دوری می کنیم، بیش از آن چه تصور می کنیم شبیه مایند، وجه اشتراک هایمان همیشه بر آن چه از هم جدایمان می کند، می چربد.»
عمیقاً به دریافت این جایزه افتخار می کنم. نه فقط به خاطر تعداد کشورهایی که رمان هایی از آنها در این جایزه شرکت داده می شود و نه فقط به خاطر نویسندگان برجسته ای که این جایزه را در سال های گذشته دریافت کرده اند، بلکه به خاطر این که در میان تمام جوایز ادبی سراسر جهان، قواعد این جایزه به پیام کتاب من نزدیک تر است. این قواعد این ها است: ادبیات تمام مرزها را در هم می شکند. می توانیم رمانی را باز کنیم و بی هیچ تلاشی به ذهن فردی کاملاً غریبه که از فرهنگ او هیچ چیز نمی دانیم، راه پیدا کنیم. در دنیای اخبار 24 ساعته و اطلاع رسانی سریع هنوز هم هیچ پلی بهتر از کلام صحیح با روشی صحیح نمی تواند خلأ میان دو انسان را پر کند.
خوانندگان اصلی «ماجرای عجیب» بزرگترها هستند یا بچه ها؟ این را می پرسم چون کتاب در دو شکل با محتوای یکسان و جلدهای متفاوت منتشر شده، یکی برای بزرگترها و دیگری برای نوجوانان. چه اجباری بود که کتاب را با دو جلد متفاوت چاپ کنید؟
اکثریت خوانندگان مرا بزرگترها تشکیل می دهند (در واقع نسخه مربوط به بزرگترها در بریتانیا چهار برابر نسخه بچه ها فروش رفته است) و این باعث می شود بسیاری از مردم تصور کنند که این کتاب میان خوانندگان بزرگسال محبوبیت بیشتری دارد. آن چه این افراد فراموش کرده اند این است که در کل تعداد کتابخوان ها میان بزرگترها بسیار بیشتر از نوجوان هاست. در عوض، یکی از امتیازهای بازار کتاب نوجوانان در این است که با گذشت هر چهار یا پنج سال، نسل جدیدی از نوجوانان به خوانندگان کتاب اضافه می شود.
اما در این که کتاب «ماجرای عجیب» با دو جلد متفاوت منتشر شده، هیچ اجباری وجود نداشته است. این فقط پیشنهادی بود که تعدادی از ناشرانی که به چاپ کتابم علاقمند بودند، به من دادند. در واقع بسیاری از دست اندر کاران انتشارات «راندوم هاوس» نگران بودند که این ایده جواب ندهد، هر چند که برخی کتاب های کودکان بعدها به شکل کتابی برای بزرگترها منتشر شده و بالعکس، به هر حال هیچ رمانی به طور همزمان در دو شکل متفاوت منتشر نشده بود. فقط حالا می توان درک کرد که این ایده چقدر خوب بوده است؛ دست کم به این ترتیب، برای یک کتاب واحد در مجلاتِ رده های سنی مختلفی نقد نوشته می شود، تبلیغ می شود و به ویژه این که آن کتاب در دو قفسه مختلف یا دو اتاق مختلف در یک کتابفروشی جای می گیرد. بنابراین گمان می کنم از این به بعد چنین ایده ای بیشتر مورد استفاده قرار گیرد.
در مصاحبه تان با مجله آبزرور، شماره آوریل 2004 نوشتن برای بچه ها را کار بسیار سختی دانسته اید. این کار از نوشتن رمانی مثل «ماجرای عجیب» هم سخت تر است که هم مورد توجه بچه ها و هم بزرگترها قرار گرفته است؟
خب، منظورم این نبود که نوشتن برای بچه ها از نوشتن برای بزرگترها سخت تر است. فقط می خواستم با این ذهنیت عمومی که نوشتن برای بچه ها را کار آسانی می داند، مقابله کنم چون اصلاً کار آسانی نیست. در واقع بسیاری از نویسندگان کتاب های بزرگسالان خودشان به این نتیجه رسیده اند. درباره سختی نوشتن کتابی که برای سنین مختلف جذاب باشد، باید بگویم هیچ وقت تصمیم به نوشتن چنین کتابی نگرفته بودم. من رمانم را به عنوان کتابی برای بزرگسالان نوشتم که قهرمان اصلی آن یک نوجوان بود. ناشران من تشخیص دادند که این کتاب برای هر دو رده سنی جذابیت دارد. البته رمان های بسیاری در صد سال اخیر دارای چنین قابلیتی بوده اند؛ بسیاری از رمان های دیکنز، کتاب «ارباب حلقه ها»، کتاب «پدی کلارک، ها ها ها» و Le Grand Meaulnes را تمام اعضاء هر خانواده ای می خواندند. اصطلاح جدید «رمان های بدون محدودیت سنی» نشانه این نیست که در کتاب ها تغییری به وجود آمده است بلکه این ناشرانند که فهمیده اند می توانند کتابی را به هر خواننده 12 تا 90 ساله ای بفروشند.
مارک تواین نمونه خوبی در این زمینه است. کتاب «هاکلبری فین» در دانشگاه های هند تدریس می شود در حالی که «تام سایر» همچنان در حد کتاب کودک باقی مانده است، هر چند سابقه ذهنی ما درباره هاک فین همیشه عنوان «رفیق تام سایر» را تداعی می کرده است. شنیده ام والدین تی. اس. الیوت خواندن کتای هاک فین را برای او ممنوع کرده بودند چون هاک سیگار می کشید. فکر می کنید پدر و مادرها «ماجرای عجیب» را هم برای بچه هایشان کتاب مخربی بدانند؟
بله. مسلماً. هر چند در این کتاب، آن چیزی که به چشم والدین و معلمان آمده است، به کار بردن گاه به گاه زبان وقیحانه است، نه سیگار کشیدن. در واقع فقط کافی است به نظراتی که در سایت «آمازون» درباره این کتاب منتشر شده، نگاهی بیندازید تا با مشتی اعتراض از سوی خوانندگان بزرگسال درباره زبان نامناسب کتاب که ممکن است ذهن نوجوانان را خراب کند، روبرو شوید. عجیب است که هیچ کدام از آنها درباره این که کتاب با کشته شدن سگی با یک چنگک باغبانی آغاز می شود یا در این باره که بعضی از شخصیت های بزرگسال داستان کارهای بسیار وحشتناکی انجام می دهند، شکایتی ندارند.
برای این که بیماری «کریستوفر بون» را واقعی از آب در بیاورید، مجبور شدید درباره بیماری اوتیسم زیاد مطالعه کنید؟
نه. در کل تحقیق خاصی نکردم. چند سال پیش با افرادی سر و کار داشتم که معلولیت های مختلفی داشتند و معلولیت همه شان از کریستوفر بسیار جدی تر بود. پس نوشتن این موضوع برایم آسان بود و در واقع دانش من در زمینه اوتیسم به اندازه دانش یک فرد علاقمند به این مبحث بود. علاوه بر آن، تصور می کردم اگر خیلی ساده سعی کنم از کریستوفر یک شخصیت باورپذیر بسازم، رمان بهتری از آب در می آید تا این که سعی کنم بیماری او را کاملاً بر اساس اصول پزشکی توصیف کنم. خلاصه سعی کردم او را مثل هر شخصیت داستانی دیگری بیافرینم نه این که به صورت یک آدم استثنائی نشانش دهم.
انتخاب نام کریستوفر برای قهرمان کتابتان به نظر بسیار تعمدی می رسد، این نام را به عنوان نمادی برای سفر اکتشافی و کشف خود انتخاب کردید؟
هیچ یادم نمی آید که چرا نام کریستوفر را انتخاب کردم. معمولاً برای نام شخصیت هایم از نام افرادی که می شناسم استفاده می کنم، درست مثل آدرس ها، چون برای آدرس مکان های توی داستانم هم از نام خیابان یا شهری که افرادی که می شناسم در آن زندگی می کنند، استفاده می کنم. در واقع، فقط بعد از پایان یافتن کتاب «ماجرای عجیب» بود که فهمیدم نام مدیر برنامه کتاب هایم را روی شخصیت همسایه پیر مهربان (خانم الکساندر) و از آن هم خجالت آور تر، نام مدیر برنامه فیلم هایم را روی موش کریستوفر (تابی) گذاشته ام.
در مصاحبه تان با مجله آبزرور گفته بودید که «ماجرای عجیب» را برای سرگرمی خودتان نوشته اید. این عجیب به نظر می رسد. برای بیشتر نویسندگان نیاز به بیان کردن و به اشتراک گذاشتن عقایدشان سبب می شود که تصمیم به چاپ آثارشان بگیرند. از آنجا که شما به طور مداوم در 17 سال اخیر داستان نوشته اید، به نظر نمی رسد انگیزه شما برای نوشتن فقط این باشد که برای سرگرمی خودتان بنویسید.
خب، اگر آدم نتواند خودش را سرگرم کند، فکر نمی کنم بتواند دیگران را هم سرگرم کند. برای من فرآیند نوشتن در حکم تغییر نقش های مداوم است. در یک لحظه شما نقش نویسنده را بازی می کنید و در لحظه بعدی نقش خواننده ای را که این کتاب را تازه از قفسه یک کتابفروشی برداشته است. خب، این تغییر نقش ها را دوست ندارید؟ شما را به خنده نمی اندازد؟ باعث نمی شود بیشتر کتاب بخوانید؟
مسلماً نویسندگان دوست دارند عقایدشان را با دیگران به اشتراک بگذارند. اصلاً اساس نوشتن همین است. هر چند من فکر می کنم اگر آدم بخواهد ایدئولوژی خاص یا دیدگاه خاصی را درباره جهان ارائه دهد، خیلی راحت به دام اندرزگوییِ کسالت آور می افتد. خوانندگان از نویسندگانی که برای آنها تدبیری می اندیشند، بسیار آگاه ترند و هیچ چیز سریعتر از نویسنده ای که می خواهد به آنها بقبولاند که از آنها عاقل تر، باهوش تر یا آگاه تر است، خوانندگان را منزجر نمی کند. باید به خواننده اجازه بدهیم تلقی خود را درباره جهان داستانی که خلق کرده ایم، داشته باشد. مسلماً چاشنی این جهان داستانی، ایدئولوژی خود ماست اما این که این ایدئولوژی را تبلیغ کنیم، تاکتیک خوبی نیست.
با وجودی که منتقدان شما را همتای بسیاری از نویسندگان قرن بیستم دانسته اند، به گفته خودتان، بیشتر با جین آستین احساس نزدیکی می کنید و توضیح داده اید که شما هم مثل او دوست دارید زندگی روزمره و واقعی را به تصویر بکشید. چرا این نویسنده قرن نوزدهمی را شبیه خود می دانید؟
جین آستین درباره آدم های ملال آور و زندگی های ناامیدانه و کوتاه آنها می نوشت. قهرمان های او به قواعدی بسته شده بودند که به آنها می گفت چه کاری را می توانند انجام دهند، کجا می توانند بروند و چه چیزی را می توانند به زبان بیاورند. آینده آنها فقط به این سؤال بستگی داشت که با چه کسی ازدواج می کنند. قرار است همسر بارون شوند یا با شخصی از طبقه پست ازدواج می کنند؟ او درباره این زندگی های یکنواخت جوری می نوشت که به نظر زیبا و سحرآمیز می آمدند. علاوه بر این، برای نوشتن درباره این شخصیت های زن ژانری را انتخاب کرده بود که خود این گونه شخصیت ها آن را می خواندند، یعنی ژانر رمان عاشقانه. این همان چیزی بود که من سعی داشتم در «ماجرای عجیب» انجام دهم. یعنی کتابی بنویسم که شخصیتی مثل قهرمان آن، آن را بخواند.
رمان های بعدی تان را هم برای تمام رده های سنی می نویسید یا این که دوباره قصد دارید کتاب کودک بنویسید؟
رمان بعدی من کاملاً کتابی مخصوص بزرگسالان است. در واقع یک کمدی سیاه درباره سرطان پوست، تنش های عصبی، بیماری های روحی و شوخی های تلخ است.
۱۶:۰۹ - نظرات(۲)
| نظرات خوانندگان | |||||||||||
| فرهاد دوست محمدی @ w | ۱۳۸۶/۰۱/۳۱ ۲۳:۵۷ لينک | ||||||||||
|
من این کتاب را خوانده ام. به نظرم نویسنده بسیار خلاقی است. |
|||||||||||
| یک دوست @ w | ۱۳۸۶/۰۲/۰۱ ۰۰:۳۳ لينک | ||||||||||
|
آیین گرامی داشت پروفسور سید حسین نصر فیلسوف و اسلام شناس معاصر ز 1۸ فروردین ماه تا ۳۱ اردیبهشت ماه هر شب از ساعت 22.40 تا 23 در برنامه رادیویی "دارالفنون" از رادیو تهران، صدای پایتخت / اف ام ردیف ۹۵ با حضور فلاسفه، اندیشمندان بزرگ جهان و همراهی پروفسور سید حسین نصر |
|||||||||||
|
|||||||||||
« صفحه قبلی | صفحه بعدی »
- فراخوان پنجمين دوره جايزه شعر خبرنگاران
- اعتراض دولتآبادی به کیمیایی [داستانی مربوط به سال 1352]
- نرخ بیکاری 6/14 درصد نیست. بالاى ۲۵ درصد است. [گزارش خبرگزاری مهر را بخوانید]
- وبلاگ دکتر مقصود فراستخواه [فضایی میان ذهنی برای اطلاعرسانی دیدگاهها و اطلاعیابی از ملاحظات خوانندگان]
- وقت افطار صدای تلویزیون را میبندیم و با صدای ربنا در موبایلمان، منتظر افطار میشویم [یادداشتی از حامد بهداد]
- نظرسنجی و دینداری [با نگاهی به کتاب "سنجههای دینداری در ایران"]
- دفاع مهدويكيا از كريمي: روزهخواری یعنی چه؟ چرا بايد درباره مسائل شخصي افراد تحقيق كرد؟
- دیدار سیدمحمد خاتمی با خانواده جواد ماهزاده
- نامه فرزند شهید سیدعلی موسوی به پدرش
- عقیدهپرستی [مصطفی ملکیان]
- محبوبترین کتاب داستانی وبلاگنویسان ایران[فراخوان نخستین دوره]
- روزنامه بهار هم توقیف شد [محسن فرجی]
- امسال بهار ندارد [علیرضا بهرامی]
- گفتوگوي فيليپ راث با ميلان کوندرا [این گفتوگو در سال ۱۹۸۰ منتشر شد]
- صبر و استقامت [ایمایان]
- زمزمههای دختر سافو
- سپینود
- مردادی کوچک
- پستچی همیشه دو بار زنگ میزند
- پارسیخوان
- شانای
- مرز آبی
- خوابگرد
- تورجان
- آق بهمن
- انگار نه انگار
- تادانه
- ایمایان
- کتابلاگ
- نامههای سوشیانت هزارم
- دفتر بیمخاطب
- روزنامهنگار ناموجود
- سیب گاززده
- غزلداستان
- یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
- حرفه؛ خبرنگار
- فریادنامه
- پرویز رجبی
- آدم و حوا
- کافه ناصری
- یک روز صبح در لندن
- مسیح علینژاد
- از زندگی
- باغ در باغ
- توکای مقدس
- چرکنویس
- یک پزشک
- دال
- نمای آینده
- ماهی سیاه کوچولو
- مداد
- وبنوشت
- جن و پری
- دیباچه
- پاکسیما
- خدای من
- ناتور
- در امتداد سکوت
- صحنهها
- رضا بهشتیمعز
- منصور نصیری
- کافه اوتوپیا
- سیزده
- کتابهای عامهپسند
- قصههای عامهپسند
- سیبستان
- tourjan.com
- www.google.com
- www.natoor.com
- tourjan.com
- www.seositecheckup.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.haftan.com
- www.google.com
- tourjan.com
- www.kazemia.persianblog.ir
- www.google.com
- tourjan.com
- natoor.com
- search.yahoo.com
- utism.blogfa.com
- www.google.com
- www.google.com
- امروز: ۴۰۳
- ديروز: ۵۱۶
- اين ماه: ۱۰۶۲۳
- از ابتدا: ۹۳۲۶۴۱
مديريت محتوا:
![]()
ASP-Rider PRO
طراحی:
![]()
Tarrahan
