۲ بهمن ماه ۱۳۸۶

مضحکه احساسات
درباره  "صورتي مايل به خون من"
 

علی مسعودی نیا
                                     [کلیک کنید] 

۲۹ مرداد ۱۳۹۰

نگاهی به کتاب جدید کریستف بورگل

 کلیدی به پنج گنج نظامی

احسان عابدی


سه دهه پس از ترجمه منظومه "خسرو و شیرین" به زبان آلمانی، این‌بار یوهان کریستف بورگل اثری درباره شاعر آن، نظامی گنجه‌ای تدوین کرده‌است.
"کلیدی به گنجینه حکیم" (A Key to the Treasure of the Hakim) عنوان این کتاب پژوهشی است که مجموعه مقالاتی از چهره‌های مختلف آکادمیک را دربرمی‌گیرد و کریستف بورگل، شرق‌شناس آلمانی زبان، در جریان تدوین و ویرایش آن با کریستین ون رایمبیک، استاد دانشگاه کمبریج همکاری داشته‌است.
این مقالات نخستین بار در کنفرانسی به نام نظامی ارائه شد‌ که دانشگاه لیدن هلند آن را در سپتامبر سال 2004 برگزار کرد و در نهایت، انتشار آن در قالب کتاب به دانشگاه آمستردام واگذار شد که طرح مشترکی را در زمینه مطالعات ایرانی با دانشگاه لیدن پیش می‌برد.
وبسایت انتشارات دانشگاه آمستردام در معرفی پرفسور بورگل به عنوان تدوین‌گر مقالات کتاب علاوه بر سمت‌های رسمی او - استاد بازنشسته دانشگاه برن سوئیس و مدیر سابق موسسه مطالعات اسلامی این دانشگاه - به ترجمه‌های بورگل از اشعار نظامی اشاره کرده که چند جایزه را نصیب او کرده‌است، از جمله جایزه مترجم شهر برن سوئیس در سال 1993، و این ترجمه‌ها کامل‌ترین منبعی است که یک خواننده آلمانی زبان در رابطه با نظامی و جهان شاعرانه او در اختیار دارد.

سه گنج از پنج گنج
کریستف بورگل تاکنون سه منظومه از خمسه نظامی را به زبان آلمانی ترجمه کرده‌است. "خسرو شیرین" نخستین این ترجمه‌ها است که سال 1980 و در هشتصدمین سال سرایش این منظومه منتشر شد. بعدها بورگل این ترجمه را مورد بازنگری قرار داد و نسخه اصلاح شده آن سال 2009 به چاپ رسید. در این میان یک بار نیز عاشقانه "خسرو شیرین" با ترجمه او در کتابخانه ملی شهر وین روخوانی شد که بورگل در یکی از گفت‌وگوهایش ماجرای آن را به این شکل شرح می‌دهد: «هنرپیشه‌ با استعداد وینی، نادیا کایالی از روی ترجمه‌ من، خط اصلی داستان را به شکل گفت‌وگو به اجرا در آورد. این مکالمه‌‌ عاشقانه را نوای دلنشین موسیقی ایرانی همراهی می‌‌کرد. در این مراسم بیش از دویست نفر حضور داشتند و به شدت تحث تأثیر قرار گرفته بودند...» (دویچه وله فارسی)
"اسکندرنامه" دومین منظومه‌ نظامی بود که کریستف بورگل آن را به زبان آلمانی برگرداند و در 1991 منتشر شد. این مثنوی که آخرین منظومه از خمسه نظامی است، چیزی حدود ده هزار و پانصد بیت دارد و نظامی در آن روایات مختلفی را که درباره اسکندر وجود داشته، به نظم کشیده‌است. بورگل به جز ترجمه این منظومه، مقاله‌ای نیز درباره آن نگاشته که "تصویر اسکندر در حماسه نظامی" نام دارد و اسماعیل سعادت آن را به فارسی برگردانده.
و در نهایت سال 1997 بورگل ترجمه منظومه "هفت پیکر" یا "بهرام نامه" را به پایان رساند که با عنوان "ماجراهای شاه بهرام و هفت شاهزاده‌اش" منتشر شد تا به امروز که بار دیگر نام او در کنار نام نظامی بر جلد یک کتاب نشسته‌است و البته این‌بار با عنوان تدوین‌گر، و نه مترجم.

این سیزده مقاله
"کلیدی به گنجینه حکیم"، مجموعه‌ای از سیزده مقاله است که هر کدام وجه متفاوتی از پنج گنج نظامی را تشریح می‌کند. موضوعاتی که در این مقالات به آنها پرداخته شده، گستره وسیعی است که از عرفان در آثار نظامی تا موضوعی این جهانی‌تر چون تاریخ هنر را دربرمی‌گیرد که ردپای آن را نیز می‌توان در منظومه‌های نظامی پی گرفت. عنوان فرعی کتاب هم "وجوه هنری و انسان‌دوستانه خمسه نظامی گنجه‌ای" است که بر گستردگی موضوعات مورد بحث دلالت دارد.  
در مطلب کوتاهی که وبسایت دانشگاه آمستردام درباره این کتاب منتشر کرده، آمده‌است: «نویسندگان این مقاله‌ها بر موضوعاتی چون عرفان، تاریخ هنر، ادبیات تطبیقی، علم و فلسفه تمرکز کرده‌اند. آنها نشان می‌دهند که چگونه دانش کلاسیک یونانی به شکلی منحصر به فرد با تاریخ پارسی و فرهنگ اسلامی در جهان حکیم نظامی درآمیخته می‌شود...»
برخی از نویسندگان این مقالات عبارتند از کامران تلطف (استاد مطالعات خاور نزدیک دانشگاه آریزونا)، کارلو ساکونه (استاد ادبیات فارسی دانشگاه بولونیا)، اصغر سید گهراب (استاد مطالعات فارسی دانشگاه لیدن)، یوهان کریستف بورگل و کریستین ون رایمبیک (تدوین‌گر دوم مقالات کتاب).
پرفسور یوهانس دِ بروجین، استاد بازنشسته مطالعات فارسی  دانشگاه لیدن با اشاره به نویسندگان این مقاله‌ها و احاطه آنان بر موضوع می‌نویسد: «فهرست این نویسندگان بیان‌گر [سطح] مطالعات بین‌‌المللی حال حاضر درباره نظامی نیز هست. اگر این اثرِ غنی و چندبُعدی تنها همین یک ویژگی را داشت، باز هم انتشار آن می‌توانست از اهمیت زیادی برخوردار باشد...» 

درباره تدوین‌گر دوم مقالات
اما چنان‌چه آمد مقالات کتاب را دو نفر تدوین کرده‌اند که یکی از آن دو، دکتر کریستین ون رایمبیک (Christine van Ruymbeke)، استاد مطالعات فارسی دانشگاه کمبریج است. او نیز پیش از این کتاب، تجربه مواجهه با شعر نظامی را در قامت یک پژوهشگر داشته، اما از منظری کاملا متفاوت با چهره‌ای چون بورگل و دیگر نظامی پژوهان، این جهان را کاویده‌است. در سال 2007 کتاب "علم و شاعری در ایران قرون میانه" از او منتشر شد که در حقیقت پژوهشی بود درباره گیاهانی که در خمسه نظامی توصیف شده‌اند؛ موضوعی که خود آن را نوعی "دیوانگی" می‌خواند. با این حال این کتاب پایان خوبی برای او داشت، از آن رو که توانست برای حضور در دوره فوق دکترای دانشگاه آکسفورد بورسیه‌ای یک ساله بگیرد. 
اثر دیگری که همان سال از او به چاپ رسید، "تاثیرات دوران هلنی بر ادبیات فارسی کلاسیک" نام دارد و هم‌اکنون نیز مشغول نگارش رساله‌ای درباره "قصه‌های کلیله و دمنه" است. 

این یادداشت را در وبسایت بی بی سی فارسی بخوانید. [کلیک کنید]

۱۹:۰۹ - نظرات(۰)

۲۲ تير ۱۳۹۰

پاسخ سپیده جدیری به روزنامه‌ فرهیختگان

«تو» انکار من باش، چه باک!


توضیح: قاعده این بود که پاسخ من به روزنامه "فرهیختگان" ابتدا در این روزنامه منتشر می‌شد. به همین خاطر هفته گذشته متن را برای مسئولان آن فرستادم که دست‌کم تا امروز از انتشار آن خودداری کرده‌اند. برای من پیغام فرستاده‌اند که اشاره‌های توهین‌آمیز نویسنده روزنامه در یادداشت روز شنبه یازدهم تیر ماه (همان یادداشتی که نیمی از آن متن نامه شخصی اینجانب بوده) ربطی به من نداشته‌است! و بنابراین ضرورتی برای انتشار این جوابیه احساس نمی‌کنند! جالب اینجاست در یادداشت دیگری (مورخ 18 تیر ماه) اعلام کرده‌اند که از دید آنان ماجرا تمام شده‌است (نقل به مضمون) و لابد بهتر است ما هم پی‌گیر حقوق ضایع شده خود نباشیم. به عبارتی بریده‌اند و دوخته‌اند و این وسط باز نیازی به انتشار جوابیه من احساس نمی‌شود. این رفتار اتفاقا برایم قابل درک است و معتقدم این شیوه معمول کسانی است که با منطق و استدلال میانه‌ای ندارند. بنابراین تلاش می‌کنند با سوء استفاده از هرج و مرج موجود، قانون را زیر پا بگذارند و تن به بازی قاعده‌مند ندهند.  

***

روزنامه‌ "فرهیختگان" در شماره‌ 592 شنبه 11 تیر ماه 1390، صفحه‌ 9، مطلبی را درباره‌ اینجانب، دبیر پیشین جایزه‌ شعر زنان ایران (خورشید) و خانم نسیم جعفری، برنده‌ سومین دوره‌ این جایزه، با تیتر "عدوی تو نیستم من! انکار توام" (برگرفته از سطری از احمد شاملو با این مضمون: "ابلها مردا! عدوی تو نیستم من! انکار توام") درج کرده که به طور مشخص، لحن توهین‌آمیز آن متوجه من و خانم جعفری بوده است، و از آنجا که این توهین از سوی روزنامه‌ای رسمی صورت گرفته است، لازم می‌دانم به آن پاسخ دهم.
نگارنده‌‌ آن مطلب (مسئول صفحه‌ شعر روزنامه‌ فرهیختگان)، ابتدا به لطفی که به زعم خود، هفته‌ای پیش از آن در حق خانم نسیم جعفری – و احتمالاً جایزه‌ خورشید - مرتکب شده‌است اشاره می‌کند: «حتما خاطرتان هست که هفته پیش یادداشتی در این ستون به قلم داریوش معمار منتشر شد با این عنوان که "چه کسی سارق ادبی است". که به داستان مناقشه بین خانم‌ها رویا زرین و نسیم جعفری می‌پرداخت. ماهیت یادداشت درباره گونه‌های سرقت ادبی بود و مرزبندی‌اش با توارد. آخر سر هم نتیجه گرفته بود که سرقتی از جانب خانم جعفری نسبت به آثار ادبی خانم زرین روی نداده...»
و سپس اضافه می‌کند: «از آنجا که اینجا صفحه‌ شعر است و من هم وظیفه‌ خود می‌دانم اگر حقی از شعر در حال ضایع شدن است به کمک شعر و نه شاعر بیایم؛ تصمیم گرفتم صفحه‌ای در "رثای سرقت ادبی" و تفاوتش با توارد با پایه قرار دادن همین بحث نه کم دوستانه‌ دو شاعر نامبرده تدارک ببینم.»
استنباط منِ خواننده از این دو پاراگراف  این است که ظاهراً ایشان، آن لطف (!) را به عنوان حق‌السکوت و باجی قلمداد کرده که به خانم جعفری و جایزه‌ خورشید پرداخته شده‌است. از این روست که پس از آن با خیالی راحت و بدون عذاب وجدان، عزمش را جزم می‌کند که تحت صفحه‌ای به قول خودش "در رثای سرقت ادبی" [در رثای سرقت ادبی یعنی چه؟ در سوگ سرقت ادبی؟! گریه کردن برای مرگ سرقت ادبی و به نیکی یاد کردن از آن؟!] و "تفاوتش با توارد"، هر اتهام اثبات نشده‌ای را اعم از "سرقت" یا "توارد"، به برنده این جایزه نسبت بدهد و حتماً برگزارکنندگان جایزه و خانم جعفری هم دیگر از خجالت آن لطفی که نصیب‌شان شده، روی اعتراض به این حرکت ایشان را نخواهند داشت و یا نباید داشته باشند!
از سطرهای پایین‌تر متن نیز چنین برمی‌آید که برنامه‌ریزی شده بود در همان صفحه‌ای که تحت عنوان بی‌معنای "در رثای سرقت ادبی"، به شکلی مشخص، حیثیت شعری خانم جعفری را نشانه رفته، دفاعیه‌ای به قلم خود او و در کنار متن اتهام‌زنندگان (خانم رؤیا زرین و دوستانشان) چاپ کنند. 
در رابطه با این بخش، این سؤال مطرح است که اصلاً چرا باید از ابتدا برای طرح اتهام اثبات نشده‌ و چه بسا، رد شده‌ای، آن هم در روزنامه‌ای رسمی، برنامه‌ریزی کرد و بعد، شخص را واداشت که از خود در برابر آن اتهام که بدون ارائه مدرک و سندی مشخص به او وارد شده، دفاع کند؟ شما در انظار عموم به یک نفر اتهام سنگین "سرقت" را وارد می‌کنید و سپس از او می‌خواهید که از خودش دفاع کند. این با کدام منطق و معیار اخلاقی جور درمی‌آید؟ بگذریم که اصلا چنین تهمت و افترایی یک جرم است و امکان پی‌گیری قضایی دارد.
اما حیرت‌انگیزتر از این مسئله، انتشار ایمیل شخصی خانم جعفری به تمام و کمال است که در واکنش به درخواست آقای مسئول صفحه تنها برای ایشان نوشته شده‌، نه برای خوانندگان روزنامه و نه هیچ کس دیگری. چرا باید این نامه را بدون اجازه نویسنده آن منتشر کرد و تازه ادبیات آن را هم به سخره گرفت؟ [اگر خانم جعفری می‌دانست که ایمیل او سر از روزنامه درمی‌آورد، احتمالا یک مقاله تئوریک می‌نوشت که نفع بیشتری از آن عاید مسئول آن صفحه شود.] از ظاهر امر برمی‌آید که قصد آن روزنامه‌نگار افشاگری بوده‌است [افشاگری که البته اجازه نمی‌خواهد]، اما افشای چه چیزی؟ ایشان می‌نویسد که مرا مورد تهدید و توهین قرار داده‌اند (نقل به مضمون). و ظاهرا توهین خانم جعفری به ایشان این بوده‌است که عمل‌شان را "غیراخلاقی" دانسته و تهدید هم چنین بوده که از آنها شکایت خواهد کرد. هر ناظر بی‌طرفی مسلما اذعان خواهد داشت که این یک پاسخ طبیعی از سوی هر شخصی است که حیثیتش را نشانه می‌روند و او را "سارق" می‌خوانند، گرچه  این پاسخ به مذاق نویسنده روزنامه فرهیختگان خوش نمی‌آید، چون برنامه‌هایش را به هم ریخته‌است.
اما این همه ماجرا نیست. ایشان در قلمرو خودمختارش، یعنی صفحه شعر روزنامه "فرهیختگان"، مرا نیز از لطف خود بی‌نصیب نگذاشته و متن ایمیل شخصی من برای دبیر بخش ادب و هنر روزنامه فرهیختگان - که رونوشتش را از باب احترام به مسئول صفحه شعر روزنامه برای ایشان فرستاده بودم – را به طور کامل منتشر می‌کند. خوشبختانه من هیچ ابایی از انتشار عمومی نامه‌هایم ندارم، چون مطلب شرم‌آوری در آنها وجود ندارد. در این نامه هم - چنان که از نظر خوانندگان محترم دور نمانده باشد - از دبیر ادب و هنر روزنامه پرسیده‌ام که آیا واقعا می‌خواهید این اتهام‌های بی‌اساس را منعکس کنید یا نه و در ادامه دغدغه‌های خانم جعفری را منتقل کرده‌ام که همه آنها را قابل درک و احترام می‌دانم.
در اینجا به عنوان دبیر سه دوره جایزه شعر زنان ایران (خورشید) باید بگویم که من برای آثار هر دو شاعر، خانم‌ها رؤیا زرین (برنده نخستین دوره جایزه خورشید) و نسیم جعفری (برنده دوره سوم این جایزه)، به یک میزان ارزش و احترام قائلم، اما این احترام منجر به این نمی‌شود ادعایی را که به اشتباه از سوی یکی از این دو، (خانم زرین) مطرح شده، بپذیرم و با صراحت اعلام می‌کنم که کتاب برگزیده سومین دوره جایزه خورشید را در برابر اتهامات ناروای وارد شده به آن، اثری قابل دفاع می‌دانم. اما از آنجا که تاکنون چندین و چند منتقد شناخته شده به شکلی مستدل به رد این اتهامات پرداخته‌اند، و در عین حال، برای پرهیز از دامن زدنِ بیشتر به حاشیه، ذکر دوباره‌ و چندباره دلایل دفاع منتقدان از این اثر را دیگر لازم نمی‌دانم.
در نهایت نویسنده روزنامه فرهیختگان با استناد به نامه‌های من و خانم جعفری می‌نویسد: «اگرچه در روزگار دموكراسی‌های پیشرو زندگی می‌كنیم، هنوز هم تهدید و توهین و هماورد‌طلبی جواب می‌دهد و می‌تواند آدم ترسویی مانند من را از میدان به در كند.»
و اما پاسخ من به این بخش از صحبت‌های ایشان: یک، بهتر است بدانید که شجاعت در چاپ نامه‌های شخصی این و آن نیست. زمینه‌های زیادی این روزها برای اثبات شهامت وجود دارد که به طور حتم چاپ بدون اجازه نامه‌های شاعران، جزو آنها نمی‌تواند باشد. و دو این‌که، اتفاقاً به باور من، توهین و تهدید در این روزگار دیگر جواب نمی‌دهد، چنان‌چه من علی‌رغم این فضای مسمومی که بر هر متنی، حاشیه‌ای رقم می‌زند، سال‌هاست که بر موضع مستقل خود باقی مانده‌ام و از ادامه مسیر نیز دلسرد نخواهم شد.

۰۹:۴۵ - نظرات(۰)

۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۰

چالش‌های زنان ایران و آمریکا در گفت‌وگو با الیزابت ام. بوکار

"شیعه و کاتولیسیسم، ضد زن نیستند"

تهران ریویو - احسان عابدی

گزیده‌ای از مصاحبه: «هر کنش فمینستی در داخل یک متن رخ می‌دهد: کاتولیسیسم و اسلام شیعی به واقع نمونه‌هایی هستند که در آن اقتدار مردانه به تقویت آموزه‌های پدرسالاری یاری رسانده‌است، اما خود این سنت‌ها ضد زن یا متضاد با پیشرفت زنان نیست.»

«در ایران هیچ خط ممیزه‌ای نه میان مذهب و اخلاق وجود دارد و نه همچنین، میان سیاست و مذهب. برای مثال، در قانون اساسی ایران این مسائل مبهم گذاشته شده و مقامات اخیر حکومت ایران نیز که اغلب به مخالفان سیاسی خود اتهاماتی اخلاقی را نسبت می‌دهند، این مسائل را همچنان در ابهام نگه می‌دارند.»

«مؤثرترین تاکتیک‌ها در مقابله با بنیادگرایی، آنهایی هستند که در عین وفاداری به سنت (مطابقت)، آن سنت را به سمت سویه‌هایی جدید می‌برند (خلاقیت).»

***

دکتر الیزابت م.بوکار، استادیار دانشگاه نورث کارولینا در رشته مطالعات ادیان، به تازگی کتابی منتشر کرده‌ که در جریان آن به مقایسه فمینیسم در آمریکا کاتولیک و ایران شیعه پرداخته‌است. این مقایسه شاید در نگاه اول عجیب و چالش‌برانگیز به نظر برسد، اما چالش‌برانگیزتر از موضوع کتاب، دیدگاه‌های بوکار درباره فمینیسم و ماهیت شیعه و کاتولیسیسم است. بوکار معتقد است که شیعه و کاتولیسیسم گرچه در عمل به اقتدار پدرسالارانه یاری رسانده‌اند، اما در اصل ضد زن نیستند. این گفته برخلاف نظر بسیاری از محققان فمینیسم است و رویکرد دیگری را به این دو مذهب نشان می‌دهد.
کتاب الیزابت بوکار "تطابق خلاقانه: سیاست‌های فمینیستی زنان کاتولیک آمریکا و شبعه ایران" نام دارد که مارچ 2011 توسط انتشارات دانشگاه جورج تاون چاپ شده‌است.
درباره این کتاب و همچنین مسائل و مصائبی که زنان در دو جامعه شیعی ایران و کاتولیک آمریکا با آن مواجه هستند، گفت‌وگویی با او انجام داده‌ایم که می‌خوانید. [ادامه مطلب]

۱۲:۵۶ - نظرات(۰)

An Interview with Elizabeth Bucar on the challenges Iranian and American women face;

“Shii and Catholicism are not anti-women”

By Ehsan Abedi

Dr. Elizabeth M. Bucar is an assistant professor of religious studies at the University of North Carolina at Greensboro. She has recently published a book in comparing the feminist politics of U.S. Catholic to Iranian Shi’i women. Such a comparison might have seemed strange and challenging at first glance, but Bucar’s views on feminism and nature of Shii and Catholicism even seem more challenging than the subject of her book. She believes that Catholicism and Shii Islam themselves are not anti-women though they are simply examples in which male authority has helped support patriarchal teachings. Such a view seems totally different from the viewpoint of many other scholars on the issue and can be considered as a new approach to the two religions. 
Elizabeth Bucar’s “Creative Conformity: The Feminist Politics of U.S. Catholic and Iranian Shi'i Women” was published in March 2011 by Georgetown University press. We interviewed with her on her book and the problems Iranian Shi’i and U.S. Catholic women face. [click to continue]

۱۲:۰۷ -

۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۰

اسطوره رستم در زبان‌های غربی

احسان عابدی

هزار و چند سال قبل، پهلوان اسطوره‌ای ایران، رستم با قلم فردوسی جان دوباره‌ای گرفت و در کارزار با اهریمنان و دشمنان ایران، دلاوری‌ها کرد، آن‌چنان که در گذر زمان بدل به معروف‌ترین قهرمان ایرانی و سمبل رشادت و نیرومندی شد.
فردوسی در شاهنامه نوشت: «که رستم یلی بود از سیستان / منش کردمی رستم داستان» و با این بیت بر نقش انکارناپذیر خود در خلق و پرداخت شخصیت بی‌همتای این قهرمان تاکید کرد، اما بی‌راه نرفته‌ایم اگر بگوییم که رستم نیز اسطوره فردوسی را خلق کرد و به او امکان زندگی در طول سده‌ها را داد، مثل اولیس که هومر شاعر، جاودانگی و شهرتش را مدیون اوست. در این مورد نیز شهرت رستم و فردوسی با یکدیگر پیوند یافته‌است؛ گاه حتی رستم از خالق خود پیشی می‌گیرد و به واسطه جنگاوری‌های او، فردوسی و شاهنامه نیز بهانه خودنمایی پیدا می‌کنند، به‌ویژه در میان غیرپارسی زبانان و یا به‌طور خاص‌تر، غربی‌ها؛ خوانندگانی از این دست، اغلب به برش‌ها و فصل‌هایی کوتاه از شاهنامه دسترسی دارند و تنها بخشی از این کاخ نظم و شکوه بی‌نظیر آن را درمی‌‌یابند، آن هم بخش‌هایی که رستم و نبردهایش به آن جلوه دیگری بخشیده‌است.
در حقیقت، شیوه‌ای که در ترجمه شاهنامه فردوسی به زبان‌های غربی تاکنون رایج بوده، مبتنی بر گزینش فصل‌‌های درخشان آن است که در بیشتر آنها "رستم" نقش‌آفرینی می‌کند. رویارویی او با اسفندیار یا کشته شدن سهراب به دست رستم، همواره از مضامین مورد توجه ایران‌شناسان و مترجمان شعر پارسی بوده و ترجمه‌های بسیاری از این فرازهای شاهنامه به زبان‌های مختلف منتشر شده‌‌‌است.

از نمونه‌های قدیم؛ ترجمه روکرت
یکی از نمونه‌های قدیمی، ترجمه فردریش روکرت (Friedrich Rückert) از تراژدی "رستم و سهراب" است. روکرت شاعری بود زاده شهر شوانیفورت آلمان در اواخر قرن 18 میلادی که شوق شرق و زبان‌های شرقی او را به سوی ادبیات فارسی و ترجمه اشعار حافظ، سعدی، مولوی و در نهایت، فردوسی، سوق داد. آنه ماری شیمل (دیگر شرق‌شناس شهیر آلمانی)، ترجمه روکرت از حافظ را «کامل‏ترین و معتبرترین ترجمه» از این شاعر پارسی به زبان آلمانی می‌داند و بر ارزش آن صحه می‌گذارد. اما اینجا صحبت سر شاهنامه و داستان‌های شگرف آن است که روکرت را شیفته خود کرده بود، به‌خصوص فراز "رستم و سهراب" که بنا به ذات تراژیک داستان، واجد کیفیتی غم‌انگیز و تکان‌دهنده است. شیمل ترجمه روکرت از این داستان را «حزین و دلنشین» می‌خواند و وفادار به متن.
این ترجمه سال 1838 به سرانجام رسید و از آن زمان بارها تجدید چاپ شده‌‌‌ که آخرین آن مربوط به چند ماه پیش است (فوریه 2011)، اما این‌بار تراژدی "رستم و سهراب" نه به شیوه کلاسیک (کاغذ و چاپ)، بلکه به صورت الکترونیکی منتشر شده‌است.

از نمونه‌های متاخر؛ ترجمه‌‌ کلینتون
یک و نیم قرن پس از فردریش روکرت، تراژدی منظوم رستم و سهراب توسط ایران‌شناسی دیگر به نام جرومی دبلیو کلینتون به شعری سپید برای خوانندگان انگلیسی زبان تبدیل شد؛ گرچه در این فاصله طولانی شاعران و ایران‌شناسان دیگری این تراژدی را به زبان انگلیسی برگردانده بودند، مانند ماتیو آرنولد در نیمه دوم قرن 19. در حقیقت، نمونه جرومی کلینتون از متاخرترین ترجمه‌های رستم و سهراب به یک زبان غربی است که سال 1988 منتشر شد.
جرومی کلینتون (1937 – 2003) استاد ادبیات و زبان فارسی در دانشگاه‌‌ پرینستون بود. قبل از انقلاب اسلامی چند سالی سمت مدیریت موسسه آمریکایی مطالعات ایران را برعهده داشت و همین خود دلیلی بود برای زندگی در تهران و آشنایی بیشتر با فرهنگ و ادبیات ایرانی. در همان سال‌ها بود که کتاب "بررسی انتقادی دیوان منوچهری دامغانی" را منتشر کرد، اما شهرت کلینتون بیشتر به واسطه شاهنامه و ترجمه فصل‌هایی از آن است، چنان‌چه پس از مرگ او، دوست و همکار ایرانی‌اش، دکتر احمد کریمی حکاک مقاله‌ای نوشت که عنوان «درگذشت یک فردوسی شناس» (Loss of a Ferdowsi scholar) را بر خود داشت.
کلینتون چند سال پس از ترجمه "تراژدی رستم و سهراب"، بار دیگر به سراغ شاهنامه و قهرمان معروف آن، رستم می‌رود و داستان "رستم و اسفندیار" را ترجمه می‌کند. این ترجمه سال 1999 با عنوان "در چنگال اژدها" منتشر شد و آن‌قدر ارزشمند بود که جایزه ترجمه لوئیس راث در سال 2002 را نصیب جرومی کلینتون کند.

کامل‌ترین نمونه؛ ترجمه دیک دیویس
از میان همه نمونه‌ها به نظر می‌رسد که ترجمه دیک دیویس می‌تواند زمینه بهتری برای شناخت غربی‌ها از اسطوره رستم به دست ‌دهد، چرا که در نوع خود از همه آنها کامل‌تر است. به بیانی دیگر، او به یک نبرد یا تنها فرازی از زندگی قهرمان ایرانی اکتفا نکرده، بلکه داستان رستم را از آغاز تا انتها روایت کرده‌است؛ تولد معجزه‌آسای رستم به یاری سی‌مرغ، سال‌های جوانی، عشق‌‌بازی با تهمینه، نبرد تراژیک پدر با پسر، گذشتن از هفت خوان، رهایی بیژن به دست او، کشتن اسفندیار و در نهایت مرگ غم‌انگیز رستم، تعدادی از فصل‌هایی هستند که در کنار یکدیگر کتاب "رستم: قصه‌های عشق و جنگ" را شکل می‌دهند.
دیک دیویس (شاعر و مترجم انگلیسی) هم‌دوره جرومی دبلیو کلینتون است. زمانی که کلینتون ترجمه رستم و اسفندیار را منتشر کرد، دیویس بزرگ‌ترین پروژه ادبی زندگی‌اش را به نیمه رسانده بود. این پروژه، فراهم آوردن متنی به نسبت کامل از شاهنامه فردوسی در زبان انگلیسی بود که اجرای آن قریب به هفت سال به طول انجامید (1996 تا 2003). در حقیقت، کار سخت دیک دیویس این ترجمه بود و می‌توان کتاب "رستم: قصه‌های عشق و جنگ" را پاره‌ای درخشان از آن دانست که سال 2007 به شکلی مستقل منتشر شد (گیریم با برخی تفاوت‌ها).
رویکردی که دیویس در ترجمه شاهنامه داشته، متفاوت از اسلاف خود است؛ نه شاهنامه را کامل به نظم ترجمه کرده و نه کامل به نثر. به شعر سپید نیز در این مورد چندان اطمینانی نداشته‌است. از این رو به ترکیبی از نظم و نثر رسیده‌ که ریشه در سنت نقالی ایرانیان دارد، به این مفهوم که لحظه‌‌های معمولی اثر را به نثر درآورده و لحظه‌های حسی و عاطفی آن را به نظم.
این ترجمه نیز اقبال والایی داشته، به‌طوری که یک‌بار توسط نشریه واشنگتن پست به عنوان بهترین ترجمه سال برگزیده شد و بار دیگر نیز جایزه National Endowment for the Humanities را تصاحب کرد.

نمونه‌ای متفاوت؛ کمیک استریپ رستم
در نهایت به نمونه‌ای از هر حیث متفاوت می‌رسیم، نمونه‌ای که دیگر نمی‌توان نام ترجمه را بر روی آن گذاشت. اینجا رستم از متن اصلی دور می‌افتد و مستقل از شاهنامه و فردوسی ادامه حیات می‌دهد؛ قدم به سرزمین‌های دوردست می‌گذارد و مانند میلیون‌ها ایرانی که در این سال‌های اخیر مهاجرت کرده‌اند، او نیز در فرایند سازگاری و مطابقت با فرهنگ سرزمین‌ میزبان شرکت می‌جوید. به عبارتی، مجموعه کمیک استریپ رستم، تصویری دیگر از این قهرمان ارائه می‌کند که بیشتر از آن‌که ایرانی باشد، غربی‌ست.
اولین جلد از این مجموعه سال 2005 منتشر شد که نام "رستم و سهراب" را بر خود داشت در حالی که از عناوین سه جلد دیگر نمی‌توان حدس زد کدام بخش از شاهنامه الهام‌بخش نویسندگان و طراحان آن بوده‌است. این عناوین عبارتند از "بازگشت پادشاه"، "نبرد با دیوها" و "در جستجوی پادشاه".
مجموعه نیز حاصل همکاری بروس بهمنی (نویسنده و ویراستار)، روبرت ناپتون (نویسنده و ویراستار)، کامرون دورقی (ویراستار)، جیمی دورقی (ویراستار) و کارل آلتستاتر (تصویرساز) است (چهار ایرانی مهاجر در کنار هنرمندی غربی) و به نظر می‌رسد که طرفداران خود را بیشتر از میان نسل دوم ایرانیان مهاجر پیدا کرده‌است.

* این یادداشت را در وبسایت بی بی سی فارسی بخوانید.

۲۲:۰۵ -

۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۰

گفت‌وگو با دیک دیویس، مترجم انگلیسی شاهنامه

احسان عابدی

هیبت فردوسی مرا گرفته‌است


هفت سال زمانی طولانی برای ترجمه یک کتاب است، اما نه برای کتابی از جنس شاهنامه فردوسی که ابیات آن به ده‌ها هزار می‌رسد. در حقیقت، دیک دیویس دست به بازی خطرناکی زد که هیچ کس دیگری تن به آن نمی‌داد و آن ترجمه ابیات فاخر فردوسی به زبان انگلیسی است. به جز این، دیویس منظومه‌ عاشقانه‌ای چون "ویس و رامین"، سروده فخرالدین اسعد گرگانی و اثر عارفانه‌ای چون "منطق‌الطیر" عطار را نیز ترجمه کرده تا بدین واسطه او را سرآمد مترجمان شعر کهن فارسی بنامند.

دیک دیویس، متولد 1945 در انگلستان، پیش از انقلاب به ایران سفر کرد و این سفر زمینه آشنایی او با ادبیات و فرهنگ ایرانی را فراهم آورد. همسرش، افخم دربندی، ایرانی است و ترجمه "ویس و رامین" با همکاری او به انجام رسیده. دیویس چهره‌ای آکادمیک محسوب می‌شود که سابقه تدریس ادبیات فارسی در دانشگاه‌های مختلفی مانند دانشگاه تهران، نیوکاستل، کالیفرنیا (سنتا باربارا) و دانشگاه ایالتی اوهایو را دارد. ترجمه‌اش از شاهنامه فردوسی در سه جلد و در خلال سال‌های 1998 تا 2003 منتشر شد که جایزه National Endowment for the Humanities را برای او در پی داشت. این ترجمه همچنین توسط نشریه واشنگتن پست به عنوان کتاب سال انتخاب شد.
در آستانه روز فردوسی گفت‌وگویی با او انجام داده‌ایم که می‌خوانید. [ادامه مطلب]

۲۱:۴۷ -

۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۰

An Interview with Ian Buruma on Occidentalism

The Enemy of the West

By Ehsan Abedi & Shervin Nekuee

Ian Buruma is among the 100 top global thinkers of 2010, as selected by the Foreign Policy magazine. Through this, the magazine praised him, but it wasn’t a new discovery, because years before the selection was announced, Buruma had been known as an intellectual who was concerned with freedom, human rights and peace.
Buruma is a Dutch writer and academic who studied Chinese and Japanese literature and arts through which he became familiar with Asian culture and soul. It caused him to author numerous articles and books such as “Tokyo: Form and Spirit” (1986) and “God's Dust: A Modern Asian Journey” (1989) trying to create understanding and peace between Eastern and Western cultures. But may be his most important book is “Occidentalism: The West in the Eyes of Its Enemies”, authored it with Avishai Margalit. Though the book was first published in 2004, it is still being considered as a notable work. The book discusses an ill mind that imagines the West to be devoid of any virtues, believes that it is the symbol of sins and corruptions and must be destroyed.
The point is that the term “Occidentalism” itself doesn’t refer to such a meaning. It is used as an inversion of Orientalism and means the knowledge of Western cultures and traditions, but Buruma regards both terms as negative concepts, as Edward Said did decades ago by his book, “Orientalism” challenging the concept and regarding it as something derived from Western Imperialistic views on the East. Said’s 1978 book can be considered as a motivation for Ian Buruma to write “Occidentalism”, the fact that caused us to interview with him.  [click to continue]

۱۴:۳۸ -

گفت‌وگو با یان بروما

آکسیدنتالیسم: جلوه شریرانه غرب


احسان عابدی – شروین نکویی 

سال 2010 مجله فارین پالیسی (Foreign Policy) یان بروما را در فهرست صد روشنفکر برتر جهان قرار داد و بدین شکل از او تجلیل کرد، اما بروما از مدت‌ها قبل خود را به عنوان روشنفکری که دغدغه آزادی، حقوق بشر و صلح را دارد شناسانده بود و از این رو فارین پالیسی کشف جدیدی نکرده بود. 
بروما، نویسنده و آکادمیسین هلندی، در زمینه ادبیات و هنر ملل خاور دور، چین و ژاپن، تحصیل کرده‌ و بدین واسطه با روحیه و فرهنگ آسیایی آشنا شده‌است. این آشنایی در آینده زمینه نگارش آثار پرتعدادی را فراهم می‌کند که هر یک از آنان کوششی است برای نزدیکی و تفاهم میان فرهنگ‌های شرق و غرب، مانند "توکیو: صورت و روح" (1986)، "خاک خدا: سفر آسیایی مدرن" (1989). اما شاید مهم‌تر از همه این‌ها کتاب معروف "آکسیدنتالیسم: غرب از نگاه دشمنانش" باشد که بروما آن را به همراه آویشا مارگالیت نگاشته‌است. این کتاب گرچه اولین بار در سال 2004 منتشر شد، اما همچنان محل توجه است. در این کتاب بروما از یک تفکر بیمارگونه درباره غرب سخن می‌گوید که غرب را عاری از هر فضیلتی می‌داند. این تفکر خواهان نابودی غرب است، چرا که آن را سمبل گناه و فساد می‌پندارد.
نکته آن که اصطلاح "آکسیدنتالیسم" (Occidentalism) به خودی خود متضمن چنین معنایی نیست. این اصطلاح در برابر اصطلاح اورینتالیسم (Orientalism) و به معنای غرب‌شناسی به کار می‌رود، اما بروما به هر دو این اصطلاحات بار منفی می‌بخشد، چنان‌چه چند دهه پیش از او ادوارد سعید نیز در کتاب معروف خود با نام "اوریانتالیسم" این مفهوم را به چالش کشیده بود و آن را ناشی از نگرش‌های امپریالیستی غربیان به شرق دانسته بود. از این نظر می‌توان کتاب بروما را واکنشی به اثر ادوارد سعید دانست که سال 1978 منتشر شده بود. گفت‌وگوی تهران ریویو با یان بروما را می‌خوانید.

***

چرا اصطلاح آکسیدنتالیسم (Occidentalism) را در مفهومی منفی به کار می‌برید؟
مفهومی که من از این اصطلاح در نظر داشته‌ام، به معنای نقد سیاست‌های آمریکا و اروپا یا حتی فرهنگ‌ آنها نیست. "آکسیدنتالیسم" یک‌ ذهنیت خشونت‌آمیز نسبت به غرب است که غرب را تجسم شرارت و گناه می‌داند، آن‌قدر که تمایل به نابودی آن دارد. غرب سمبولیک البته چنین است: یک تمثال شیطانی غرق در گناه، آز، فساد، هرزگی جنسی و... این یک‌جور غیرانسانی جلوه دادن ماجراست، چرا که گمان بر این است که غربی‌ها روح ندارند یا همه چیز بر پایه شهوت بنا شده. [کلیک کنید]

۱۴:۰۸ -

۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۰

An interview with Arang Keshavarzian

The Green Movement, Challenges and Necessities

By Ehsan Abedi

Through this interview, Arang Keshavarzian discusses the challenges in front of Iran Green Movement and the necessities for making it succeed. He believes that there will be other opportunities for those struggling to make Iran more politically and socially democratic; the opportunities that can be used only through self-criticism and looking back at the past.
Keshavarzian is Associate Professor of Middle Eastern and Islamic Studies at New York University and former editor of the Middle East Research and Information Project (MERIP). He is the author of “Bazaar and State in Iran: the Politics of the Tehran Marketplace” (2007) in which he compared the economics and politics of the marketplace under the Pahlavis and under the Islamic Republic regime. Keshavarzian has also published articles on clergy-state relations and authoritarian survival in Iran.  

Which step has the Green Movement reached? What difficulties can the fact - that Mr. Mousavi and Mr. Karroubi have been arrested or under house arrest - cause for the opposition and even the government?

The imprisonment of Mousavi and Karoubi is obviously of symbolic importance and illustrates the confidence of the Ahmadinejad government and regime at this moment.  It would be interesting to know what exact calculations and tactical discussions have been taking place among the decision makers since the 2009 elections.  Why did they not arrest them earlier?  Why did they arrest them now?  Yet, I don’t believe that the Green Movement can be ended by arresting these people, who themselves have shied away from being “leaders.” [click to continue]

۱۳:۵۶ -

۳۰ فروردين ۱۳۹۰

گفت‌وگو با آرنگ کشاورزیان

جنبش سبز؛ چالش‌ها و ضرورت‌ها

تهران ریویو - احسان عابدی

گزیده‌ای از مصاحبه: «آن‌چه اهمیت دارد این است که نارضایتی‌های اقتصادی درباره بی‌کاری، تورم یا نابرابری، به مطالبات سیاسی علیه تشکیلات سیاسی تبدیل شود. ایران هم پتانسیل عظیمی دراین‌باره دارد. این مطالبات باید در زمره دغدغه‌های بزرگ جنبش سبز در نظر گرفته شوند.» 

«جنبش سبز به گفتمان حقوقی عمق بخشیده است، به مفهوم تکثر در عین یگانگی جلوه‌ای واقعی داده، مسائل زنان را به کانون توجهات تبدیل کرده و نشان داده که این مسائل چگونه تبعاتی برای کل جامعه دارد.»

«گروه‌های کلیدی در ایجاد هژمونی دولت – سیاست‌مداران، روزنامه‌نگاران، فیلم‌‌سازان و اساتید دانشگاه‌ها – از 2009 تاکنون به دولت پشت کرده‌اند. حکومت مجبور خواهد بود روی بازتولید نیروهای جدیدی سرمایه‌گذاری کند و مسلما هم هیچ گاه قادر نخواهد بود که روی عملکرد آنها نظارت کاملی داشته باشد.  بنابراین، فرصت‌های دیگری برای آن کسانی به وجود خواهد آمد که به منظور دموکراتیک‌ کردن جامعه و سیاست ایران مبارزه می‌کنند.»

***

آرنگ کشاورزیان در این گفت‌وگو از چالش‌های پیش روی جنبش سبز می‌گوید و ضرورت‌ها را برای موفقیت برمی‌شمرد. به اعتقاد او، آینده فرصت‌های دیگری در اختیار دموکراسی‌خواهان ایرانی خواهد گذاشت که تنها با نگاه به گذشته و نقد عملکرد خود می‌توان از آنها بهره برد.
کشاورزیان استاديار دانشگاه نيويورک در زمینه مطالعات خاورميانه و سردبیر سابق نشریه مریپ (Middle East Research and Information Project) است. او سال 2007 کتاب "بازار و سیاست ایران" را به چاپ رساند که در آن ارتباط این دو نهاد را در دوران حکومت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی بررسی کرده‌است. به جز این کتاب می‌توان به مقالات متعدد او درباره پیوند نهاد روحانيت و دولت و ابقا اقتدارگرايی در ايران اشاره کرد.
اصل این گفت‌وگو که در ادامه می‌آید، به زبان انگلیسی انجام شده‌است. [کلیک کنید]

۱۵:۳۸ -

۲۳ فروردين ۱۳۹۰

نگاهی به کتاب جدید علی میرسپاسی

ردپای هایدگر در انقلاب ایران


احسان عابدی

"اسلام سیاسی، ایران و روشنگری" عنوان کتاب اخیر علی میرسپاسی است که در واپسین روزهای سال 2010 توسط انتشارات دانشگاه کمبریج به چاپ رسید‌.
پرفسور علی میرسپاسی استاد جامعه‌شناسی و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه نیویورک و رئیس مرکز مطالعات ایران‌شناسی این دانشگاه است. تحقیقات دامنه‌دار او درباره مدرنیته و مواجهه جامعه ایرانی با آن، از دلایل عمده شهرتش در محافل آکادمیک و روشنفکری ایران محسوب می‌شود و کتاب‌هایش، از جمله "تاملی در مدرنیته ایرانی" و "روشنفکران ایرانی و مدرنیته"، بحث‌های گسترده‌ای را در این محافل سبب‌ساز شده.
او در نقد جریانات روشنفکری ایران بسیار قلم زده‌ و در هر کتاب خود عملکرد آنان را به مثابه سدی بر سر راه مدرنیته و مسئله‌ای چون پیشرفت دموکراسی در جامعه، بررسی کرده‌است. کتاب "روشنفکران ایران: روایت‌های یاس و امید" او که چند سال قبل به فارسی ترجمه شد، یکسره نقد آن‌دسته از روشنفکران ایرانی است که از "نظریه‌های ضدروشنگری غرب" تاثیر پذیرفته‌اند، و نویسنده در آن شرح و تفسیری از تقابل این جریان با "مدرنیته دموکراتیک" به دست می‌دهد.‌

پرسش از اسلام سیاسی
میرسپاسی اما در کتاب "اسلام سیاسی، ایران و روشنگری"، بحثی را برجسته می‌کند که در دیگر آثار خود از آن گذرا عبور کرده بود و آن "اسلام سیاسی" است. در حقیقت، چنین بحثی ادامه منطقی بحث‌های میرسپاسی است که از کتاب "تاملی در مدرنیته ایرانی" آغاز شده بود.
او در آثار نخست خود از سیاست‌های مدرنیزاسیون در ایران، گفتمان‌های روشنفکری و نسبت آنها با دموکراسی می‌نویسد و به نقد آن می‌نشیند.
در آثار بعدی، تبیینی از دموکراسی و نهادهای دموکراتیک به دست می‌دهد و در ضمن آن پیشنهادهای خود را نیز در رابطه با چگونگی رسیدن به دموکراسی پایدار بیان می‌کند که این موضوعات در دو کتاب‌ او با نام‌های "اخلاق در حوزه عمومی" و "دموکراسی یا حقیقت" بازتاب پیدا کرده‌است.
در گام بعدی، وقتی که کماکان شاهد انسداد سیاسی در ایران است، کتاب "دموکراسی در ایران مدرن" را می‌نویسد که پاسخی است به پرسش همیشگی درباره امکان جمع اسلام و دموکراسی؛ امری که میرسپاسی آن را باور دارد و بدین ترتیب در برابر آن کسانی قرار می‌گیرد که از تضاد و تعارض بنیادین اسلام و دموکراسی سخن می‌گویند.
در نهایت نیز به موضوع "اسلام سیاسی" می‌رسد و در صدد کشف ماهیت و چیستی آن برمی‌آید؛ آیا اسلام سیاسی حقیقتی برآمده از دل سنت‌های اسلامی است؟ چگونه می‌توان پاره‌ای از باورها و افعال اسلام‌گرایان افراطی را در چارچوب دین و سنت توضیح داد؟
پاسخی که میرسپاسی به این پرسش‌ها می‌دهد، بسیاری از تصورات را دراین‌باره به چالش می‌کشد. او از «پیوندهای نیرومند گفتمان اسلام سیاسی با برخی از جریان‌های روشنفکری و فلسفی غرب» می‌نویسد و ردپای ایدئولوژی‌های ضدغربی را در خود غرب و نظریه‌های ضدروشنگری می‌جوید. بدین شکل، این دیدگاه پرطرفدار را که پاره‌ای از رفتارهای خصمانه اسلام‌گرایان ریشه در "اصول مذهبی انعطاف‌ناپذیر" آنان دارد، نفی می‌کند.
به اعتقاد او، اسلام سیاسی را می‌باید در زمینه‌ای جهانی نگریست و به تحلیل آن نشست. به بیانی دیگر، اسلام سیاسی زیرمجموعه‌ای از آن جریان‌هایی است که در واکنشی خصمانه به مدرنیته و تاثیرات فرهنگی چندگانه آن پدید آمدند و مقابل آن ایستادند. این جریان‌ها که به "ضدروشنگری" مشهور هستند، سودای بازگشت به ریشه‌ها را دارند؛ چرا که به نظر می‌رسد «چنین بازگشتی امنیت خاطر به بار می‌آورد».

فیلسوفان ضدروشنگری و ایران
میرسپاسی می‌نویسد که در طول قرن بیست، جریان‌ ضدروشنگری دست‌کم دوبار اوج گرفت؛ یک‌بار پس از جنگ جهانی اول که مارتین هایدگر با تحلیل اگزیستانسیالیستی قدرتمند خود در "هستی و زمان"، زمینه‌ساز انقلاب نازی شد و بار دیگر پس از جنگ جهانی دوم که پیروان ایرانی هایدگر، کشور خود را به سمت انقلاب اسلامی راه بردند.
به اعتقاد او، "گفتمان اصالت" هایدگر در ایران به یک ایدئولوژی اسلامی - ایرانی تبدیل شد که در حقیقت، جانشینی بود برای مطالبات روشنگرانه مردم در رابطه با آزادی سیاسی و استقلال.
میرسپاسی در ادامه به یک نسل از ایرانیان اشاره می‌کند که زندگی سیاسی آنها تحت تاثیر چنین معجونی تلخ و زهرآگین شد، اما در عین حال از تلاش‌ روشنفکران و مردم برای غلبه بر این جریان ضدروشنگری نیز غافل نمی‌شود و امیدوارانه حرکت آنها را به سوی دموکراسی به نظاره می‌نشیند.

موافقان کتاب: برمن و سایدمن
از میان موافقان دیدگاه میرسپاسی می‌توان مارشال برمن، استاد علوم سیاسی دانشگاه نیویورک را نام برد که کتاب "تجربه مدرنیته" او در ایران شهرت بسیاری یافته‌است. برمن با اشاره به کتاب "اسلام سیاسی، ایران و روشنگری" می‌نویسد: «میرسپاسی نشان داده ‌است که آن جریان جهانی که خود را اسلام‌گرا می‌نامد، نتیجه فلسفه‌های ضدروشنگری در غرب بوده. سابقه این سنت دقیقاً به میانه عصر روشنگری برمی‌گردد، اما پس از جنگ جهانی اول بود که به اوج خود رسید؛ یعنی زمانی که مارتین هایدگر تبلیغ نازیسم را جایگزین دیدگاه اگزیستانسیالیستی اولیه‌اش کرد. این جریان پس از جنگ جهانی دوم نیز به اوجی دیگر دست یافت و آن زمانی بود که پیروان هایدگر، آلیاژی قابل انفجار را با ترکیب سنت و رادیکالیسم اختراع کردند که نتیجه‌اش انقلاب اسلامی ایران بود. میرسپاسی نشان می‌دهد که این ترکیب چگونه در مسموم کردن زندگی یک نسل ایرانیان نقش داشته و در کنار آن به این موضوع نیز اشاره می‌کند که روشنفکران ایرانی سرانجام به چه ترتیبی بر این امر فائق آمده‌اند.»
برمن در نهایت از کتاب میرسپاسی نتیجه‌گیری جالبی هم می‌کند: «این کتاب به این واقعیت اشاره دارد که فرهنگ‌های ملل مختلف جهان در عمل، جهانی هستند.»
شرح دیگری که درباره کتاب "اسلام سیاسی، ایران و روشنگری" منتشر شده، نوشته استیون سایدمن، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه ایالتی نیویورک است. سایدمن ضمن تمجید از فعالیت‌های میرسپاسی می‌نویسد: «او در کتاب "اسلام سیاسی، ایران و روشنگری" نگرشی اصیل را مطرح می‌کند که تأثیرات عصر روشنگری را بر تفکر و سیاست اسلامی معاصر به تصویر می‌کشد.»

دنباله‌ای بر "روشنفکران ایران"
"اسلام سیاسی، ایران و روشنگری" را می‌توان تکمله‌ای بر کتاب "روشنفکران ایران: روایت‌های یاس و امید" میرسپاسی دانست که اولین بار سال 2007 توسط انتشارات دانشگاه نیویورک به چاپ رسید؛ چنان‌چه سه فصل از دو کتاب با یکدیگر مشترک است.
عنوان فرعی دو کتاب نیز با یکدیگر بی‌شباهت نیست:
” Philosophies of hope and despair” که در امتداد عنوان "اسلام سیاسی، ایران و روشنگری" آمده و “Social hope and Philosophical Despair” که عنوان دوم کتاب "روشنفکران ایران" است. اولی را می‌توان "فلسفه‌های یاس و امید" ترجمه کرد و دومی را هم که قبل از این عباس مخبر "روایت‌های یاس و امید" ترجمه کرده‌است.
می‌توان گفت که فصل‌‌های مربوط به ایران و یا پاره‌ای بخش‌ها که به جریان‌های ضدروشنگری اختصاص یافته، در دو کتاب مشترک است.
کتاب "اسلام سیاسی، ایران و روشنگری" از یک مقدمه و هفت فصل‌ تشکیل شده که عناوین آن به شرح زیر است: روشنفکران و سیاست یأس، بحران تصورات بومی‌گرایان، مدرنیته، فراتر از بومی‌گرایی و جهان‌شمول‌گرایی، هایدگر و ایران: نیمه تاریکِ "بودن" و "وابسته بودن"، دموکراسی و دین در تفکر جان دیوئی، روشنگری و سیاست اخلاقی، مؤخره.

لینک یادداشت در وبسایت بی بی سی فارسی [کلیک کنید]

۰۰:۲۲ -

۰۷ فروردين ۱۳۹۰

گفت‌وگو با جتیل سلویک

دشواری‌های تغییر در خاورمیانه

تهران ریویو - احسان عابدی

گزیده‌ای از مصاحبه: «تکیه بر نفت و پیوندهای ضعیف ایران با اقتصاد جهانی در بی‌اعتبار شدن این کشور نقش داشته است. قطع تمام پیوندها با بقیه جهان، برای مصر که از نظر اقتصادی به توریسم و کانال سوئز وابسته است، انتخاب مناسبی نیست. حال آن که رژیم ایران آسوده خاطر است و فکر می‌کند می‌تواند به شکلی کاملاً ایزوله نیز به حیات خود ادامه دهد.»

«در مصر و تونس، ارتش به عنوان یک نهاد ملی، خودش را از شخصی که در رأس حکومت قرار دارد، جدا می‌کند و به این ترتیب، بدون او هم به حکومتش ادامه می‌دهد. حال آن که اگر رهبر ایران سقوط کند، بسیاری از نهادها و سیاستمداران نیز قدرت خود را از دست می‌دهند و همین موضوع  است که انگیزه آنها را برای جنگیدن با مخالفان، نیرومندتر می‌کند.»

***

خوشبین‌ترین آدم‌ها هم گمان نمی‌کرد که به این زودی موج دموکراسی‌خواهی سراسر منطقه خاورمیانه را فرا بگیرد و دیکتاتورها یکی پس از دیگری سقوط کنند. اول بن علی دیکتاتور تونس، بعد حسنی مبارک دیکتاتور مصر و حالا دیکتاتورهای یمن و لیبی، همگی در گردابی اسیر آمده‌اند که دیگر راه نجاتی از آن متصور نیست. در کنار آنان وضعیت امروز ایران، بحرین و سوریه نیز از بسیاری جهات اضطراری محسوب می‌شود و هر لحظه امکان وقوع رخدادی بزرگ می‌رود.
به منظور تحلیل این رویدادها به سراغ دکتر جتیل سلویک (Kjetil Selvik)، استادیار دانشگاه اسلو رفته‌ایم و نظرات او را جویا شده‌ایم.
سلویک مطالعات دامنه‌داری درباره خاورمیانه انجام داده‌است. کتاب اخیرش "ثبات و تغییر در خاورمیانه مدرن" نام دارد که در ضمن آن به شرایط سیاسی ایران نیز به طور خاص پرداخته‌است. فارسی می‌داند – گرچه این گفت‌وگو به زبان انگلیسی انجام شده –  و اکنون درگیر پروژه‌ای با موضوع "ائتلاف نخبگان و روابط دولت – جامعه در ایران و کویت" است.
گفت‌وگو با او را می‌خوانید. [کلیک کنید]

۰۴:۳۰ -

۲۵ اسفند ۱۳۸۹

رویدادهای ایران در گفت‌وگوی اختصاصی با استفان کینزر

موسوی به مرتبه رهبری نزدیک شده‌است

جرس- احسان عابدی

گزیده‌ای از مصاحبه: «شاید بتوان گفت، مصدق بزرگ‌ترین رهبر ایران بوده‌است، کسی که بیشترین پتانسیل را برای دموکراتیک کردن ایران در قرن 20 داشت. موسوی به مرتبه رهبری نزدیک شده‌است، اما نمی‌دانیم برنامه طولانی مدت او برای ایران چه خواهد بود.»

«تحریم‌ها می‌توانند مقدمه‌ای برای جنگ‌های آینده قلمداد شوند، یعنی مردم بگویند که ما تحریم را هم امتحان کردیم و آن تأثیری را که می‌خواستیم، نداشت، بنابراین حالا تنها راه پیش روی‌مان، حمله نظامی است.» 

«یکی از بهترینِ انتخاب‌ها این است که حکومت ایران به طریقی از این حالت ایزوله و پارانویایی خود بیرون بیاید؛ اگر ایالات متحده بتواند نقشی در این زمینه ایفا کند، این به نفع همه خواهد بود.»

***

دو سال قبل که برای اولین بار با استفان کینزر گفت‌وگو کردم، از کتاب معروف او، "همه مردان شاه" به هیجان آمده بودم. موضوع گفت‌وگوی ما همان کتاب بود که کینزر در آن روایت دقیقی از کودتای 28 مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق ارائه داده بود. گفت‌وگو نیز در روزنامه اعتماد ملی منتشر شد.
این‌بار اما نگاه‌ من به گذشته نبود؛ گرچه بازداشت – یا حصر خانگی – موسوی و کروبی، سرنوشت مصدق را تداعی می‌کرد، اما تا پایان ماجرا راه زیادی باقی مانده و ابهامات بی‌شمار این راه، دلیل گفت‌وگو با او بود.
او هم معتقد است که وضعیت سیاسی ایران به این شکل نخواهد ماند، اما به تغییرات سریع نیز چندان خوشبین نیست و آن را باور ندارد.
گذشته از این، نگاه ویژه‌ای به رابطه ایران و آمریکا دارد و از منتقدان سیاست تحریم یا انزوای ایران است. آرای او در این‌باره از موضوعات اصلی کتاب اخیرش است که سال 2010 با عنوان "ایران، ترکیه، آینده آمریکا" به چاپ رسید. کینزر سال‌هاست که در نیویورک تایمز ستون ثابت دارد و از سیاست‌های خارجی و رویدادهای قابل تامل سیاسی در جهان می‌نویسد.
گفت‌وگو با او را می‌خوانید. [کلیک کنید] 

۱۲:۴۶ -

۱۳ اسفند ۱۳۸۹

انقلاب‌های خاورمیانه در گفت‌وگوی اختصاصی با سابرینا مروین

سبزها الهام‌بخش عرب‌ها بودند

تهران ریویو - احسان عابدی

گزیده‌ای از مصاحبه: «تحلیل‌گران می‌گویند دوره گذار در ایران طولانی می‌شود، اما من دیگر خیلی مطمئن نیستم. رویدادهایی که در جهان اسلام به وقوع می‌پیوندد، ورای درک و تصوراتی است که تاکنون داشته‌ایم.»  

«البته که تصاویر تظاهرات‌ها در ایران، جهان را تحت تاثیر قرار داده‌است، اما اکنون نگاه‌ها به آن‌چه که در تونس و مصر می‌گذرد دوخته شده، چرا که مردم آن کشورها پیروز شده‌اند...»

***

دکتر سابرینا مروین (Sabrina Mervin)  سال‌هاست که درباره ایران و وجوه سیاسی و دینی جامعه ایرانی می‌نویسد. ایران را مرکز جهان شیعه می‌داند و تحولات این جهان را دنبال می‌کند، چنان‌چه آثار متعددی نیز دراین‌باره نگاشته است، مانند "جهان شیعه و ایران" و "حزب‌الله". اما حوزه مطالعاتی مروین به ایران محدود نمی‌ماند، بلکه در معنای وسیع‌تر کل جهان اسلام را دربرمی‌گیرد. "تاریخ اسلام، مبانی و دکترین" نوشته اوست که سال 2000 در فرانسه منتشر شد.
با این پژوهشگر فرانسوی درباره رویدادهای اخیر خاورمیانه و جهان اسلام گفت‌وگو کرده‌ایم. طبیعی است مسائل ایران نیز جایگاه ویژه‌ای در این گفت‌وگو داشته باشد و از این رو در برخی از پرسش‌ها و پاسخ‌ها به جنبش سبز نیز پرداخته شده‌است.  [کلیک کنید]

۱۱:۳۴ -

۰۸ دی ۱۳۸۹

تأملی بر شعر «کتابخانه‌ی ایاصوفیه؛ استانبول» از مجموعه‌ی «تشریفات» سروده‌ی بهاره رضایی*

هزارتوهای ایاصوفیه

سپیده جدیری

بورخس را نه به خاطر زبان، که به دلیل آفرینش فضاهای تودرتو و قالب‌بندی چندگانه‌ی‌ آثارش، بی‌مثال می‌دانم. تودرتویی که بورخس با درهم‌آمیزیِ داستان، اسطوره و فلسفه می‌آفریند، نام او را به عنوان یک «هزارتوسازِ» ابدی در تاریخ ادبیات ثبت کرده است و چون خودش این هزارتوها را استعاره‌ای از دالان‌های پر پیچ و خمِ زندگی می‌داند، شاید بتوان از او به یک «زندگی‌ساز» تعبیر کرد:

زئوس، حتی زئوس هم یارای گشودن این تورها را ندارد/ که از سنگند و به‌‌دور منند. مغزم فراموش کرده است/ کسانی را که من در طی راه دیده‌ام،/ راه نفرت‌بار دیوارهای یکنواخت،/  که سرنوشت من است...  (1)

شاید این ادعا که بهاره رضایی هم در شعر «کتابخانه‌ی ایاصوفیه؛ استانبول» یک هزارتوی ابدی ساخته است، قدری بزرگ به نظر برسد، اما مروری منصفانه بر وجوه چندگانه‌ی ساخت‌ و تودرتوییِ روایتِ شعر همین نتیجه را به دست خواهد داد.
شعر «کتابخانه‌ی ایاصوفیه» با ساختاری عیناً داستانی و در عین حال، کاملاً رئالیستی آغاز می‌شود:

درست نمی‌دانستم/ به دنبال چه چیزی/ به اینجا آمده بودم/ پرنده‌ی کوچکی شده بودم/ انگار/ دنبال آشیانه می‌گشتم./ برگه‌دان‌ها را/ زیر و رو می‌کردم/ قفسه‌های میانی/ ردیف‌های کناری. [ادامه مطلب]

۰۹:۴۲ -

۲۷ آذر ۱۳۸۹

باز هم "گم شده در اتاق"؛ ۳ یادداشت و ۱۷ کتابفروشی

در هفته گذشته، دو سه یادداشت درباره کتابم چاپ شد. تجربه لذت‌بخشی بود. من سال‌هاست که در روزنامه‌ها می‌نویسم و حالا مطمئنم که لذت دیده شدن کتاب آدم چیز دیگری است. طعم شیرینش تا مدت‌ها زیر زبان آدم می‌ماند، اما در مورد مطبوعات همه چیز لحظه‌ای است. چند باری نوشته‌هایم در روزنامه‌ها را کنار خیابان یا در جوب دیده‌ام، در حالی که فکر می‌کنم با کتاب برخورد آبرومندانه‌تری می‌شود؛ حتی اگر کسی از کتابی نفرت هم داشته باشد، باز بعید می‌دانم پرتش کند تو جوب. بگذریم.    

یکی از این یادداشت‌ها را یوسف علیخانی نوشته بود که در وبلاگ "تادانه" منتشر شد و همین‌طور در روزنامه فرهیختگان و وبسایت "سرخط". یادداشت دیگر را علیرضا عباسی نوشته بود که دوستی پیغام داد در روزنامه شرق چاپ شده و بلافاصله رفتم و روزنامه را تهیه کردم. بعد هم متوجه شدم نویسنده وبلاگ "چرک‌نویس لحظه‌های فراغت" درباره کتابم نوشته، اما هر چه گشتم نام نویسنده آن را پیدا نکردم.

به جز این، چند نفر از دوستان از من پرسیده‌اند که "گم شده در اتاق" را چطوری می‌شود تهیه کرد و اصلا توزیع شده‌است یا نه. خب، تصور می‌کنم توزیعش بد نبوده. بیشتر از ده تا کتابفروشی خوب و معروف را سراغ دارم که این کتاب را عرضه می‌کنند.

کتابفروشی‌های ثالث، چشمه، رود و ویستار در خیابان کریم خان زند؛
کتابفروشی هاشمی در میدان ولی عصر؛
کتابفروشی "اگر" در خیابان شانزده آذر، حوالی میدان انقلاب؛
کتابفروشی‌های توس، کتاب زمان، کتابسرای نیک، چاپخش در خیابان انقلاب، روبه‌روی دانشگاه تهران؛
کتابفروشی نیلوفر در خیابان دانشگاه، روبه‌روی دانشگاه تهران؛
کتابفروشی دنیای نو در خیابان دوازده فروردین، روبه‌روی دانشگاه تهران؛
کتابفروشی مولا در خیابان انقلاب، حوالی خیابان فلسطین؛
شهر کتاب ابن سینا در شهرک غرب؛
خانه کتاب شهرآرا در خیابان ستارخان، خیابان شهرآرا؛
کتابفروشی لارستان در خیابان لارستان، خیابان تخت طاووس؛
کتابفروشی وارش در شهرک اکباتان، فاز ۱؛

همین‌ها هم ۱۷ تا شد. من که راضی‌ام.
 

۱۲:۰۲ - نظرات(۲)

۲۴ آبان ۱۳۸۹

نگاهی به مجموعه قصه‌های شیرین مغزدار*

آخرش را تو حدس بزن

قصه‌های شیرین مغزدار
5 جلد
نویسنده: علی‌اصغر سیدآبادی
تصویرگر: علیرضا گلدوزیان
طراح گرافیک: کیانوش غریب‌پور
ناشر: افق
چاپ: اول، زمستان 1388

قصه‌های قدیمی همیشه منبعی قابل توجه برای نویسندگان کتاب کودک بوده‌است؛ مثال خوانی پرنعمت که کسی ناامید از سر آن برنمی‌خیزد، هیچ نویسنده‌ای هم از سیر و سیاحت در این حوزه معنایی دست خالی بازنمی‌گردد. یکی از ناشران سرشناس کتاب‌های کودکان و نوجوانان می‌گفت که ما از نظر تنوع مضامین در داستان‌هایمان هیچ وقت به مشکل برنمی‌خوریم؛ آن‌قدر قصه و افسانه از گذشتگان برای ما به یادگار مانده‌است که تا ابد می‌توانیم به آنها تکیه کنیم.
گرچه در این سخن اغراقی نهفته است که ما را بی‌نیاز از هر ایده و داستان جدیدی می‌خواند، اما پر بیراه هم نیست. فقط در "هزار و یک شب" آن‌قدر قصه وجود دارد که قلم‌های خلاق، صدها عنوان کتاب بر اساس آن می‌توانند بیافرینند؛ یا شاهنامه، کلیله و دمنه و غیره. مضامین اغلب قصه‌های این آثار آن‌قدر درخشان است که نسل‌های مختلف را شیفته خود کند.
با این حال قرار نیست همه چیز سهل‌الوصول باشد. مسئله، بازآفرینی این آثار است؛ اتفاق خلاقه در این مرحله رخ می‌دهد و اینجاست که می‌توانیم به ارزیابی نتیجه کار نویسنده یا هنرمند بپردازیم واگر نه، اصل قصه که روایتی دسته چندم و تکراری است. با این نگاه، ایجاد دگرگونی در متن و اصل قصه نه تنها مذموم نیست، بلکه یک قانون است و چه اهمیتی دارد اگر حاصل این فرایند کمتر شباهتی به متن الگو یا اصل داشته‌باشد. حتی می‌توان همه چیز را وارونه نشان داد؛ این هم با تعریف بازآفرینی سازگاری دارد.
اتفاقی که در مجموعه "قصه‌های شیرین مغزدار" رخ می‌دهد از همین جنس است، چیزی که می‌توان بازآفرینی خلاقانه نامید. پنج قصه قدیمی ایرانی دستخوش تغییر بنیادین گشته‌اند، به نحوی که از آنها تنها نامی به جا مانده‌است و بس. قصه‌های "کدو قلقله زن"، "خاله سوسکه"، "روباه و لک لک"، "بز زنگوله ‌پا" و "خرس نادان" بهانه‌ای شده‌اند که نویسنده ایده‌های داستانی و آموزشی خود را پیش ببرد و در این میان باکی ندارد اگر مخاطبانش قهرمانان آشنای خود را در اینجا نبینند؛ اتفاقا آشنایی‌زدایی شاید هدف اصلی علی‌اصغر سیدآبادی، نویسنده مجموعه باشد، چرا که مخاطبان کم سن و سال و بازیگوش خود را در برابر این تغییرات کنجکاو می‌کند. به بیانی دیگر، آشنایی‌زدایی مقدمه‌ای است بر آموزش ذهنی کودکان که از هم‌اکنون با شقوق مختلف یک ماجرا آشنا شوند. بر این اساس تغییرات از نام کتاب شروع می‌شود. قصه "کدو قلقله زن" به "کدو قلقله زن کی برگشته بود؟" تغییر نام می‌دهد و "بز زنگوله ‌پا" به "بچه‌های بز زنگوله‌ پا کجا بودند؟". حتی شیوه ورود به قصه‌ها نیز با شیوه‌های مالوف تفاوت دارد؛ هیچ کدام قصه‌ها با "یکی بود و یکی نبود" آغاز نمی‌شود و به جای مقدمه‌چینی برای آغاز روایت، یکدفعه در بحبوحه ماجرا فرود می‌آییم، چون نویسنده فرض را بر این گذاشته‌است که همه از آغاز و پایان این قصه‌ها خبر دارند، حتی شیر و پلنگ و گرگ قصه کدو قلقله زن. اصلا قرار نیست که این قصه‌ها تنها یک آغاز و یک پایان داشته باشد. به تعداد همه خواننده‌ها می‌توان آغازی و پایانی برایشان متصور شد، چرا که در پایان هر کتاب، نویسنده از مخاطبانش می‌خواهد ماجرا را به هر شیوه‌ای که دوست دارند، روایت کنند. به این ترتیب، قصه با مشارکت خواننده شکل می‌گیرد. خواننده‌ای که معمولا منفعلانه با وقایع یک متن برخورد می‌کند، این‌بار ناگزیر از درگیری با آن است، می‌باید داستانی بسازد که دنباله منطقی آن قصه باشد. گرچه سرنخ‌های لازم را پیش‌تر نویسنده به دست خواننده داده‌است؛ نویسنده هر قصه را به سه طریق روایت می‌کند و در روایت چهارم است که خواننده را به مشارکت فرامی‌خواند.
البته این شیوه‌ای آزموده در ادبیات بزرگسال است. پاره‌ای از جریان‌های فکری و ادبی در دهه‌های اخیر کوشیده‌اند با حذف فاصله میان متن و خواننده، اثری جمعی و با مشارکت همگان خلق کنند و این درست عکس آن هنر و ادبیاتی‌ است که "مدرن" می‌نامیم. در این ادبیات مفاهیمی همچون انزوا و فردیت نویسنده یا هنرمند هیچ‌گاه معنا نمی‌یابد، چرا که اثر هنری یا ادبی در متن زندگی جمعی ساخته می‌شود.
حال چنین تجربه‌ای در ادبیات کودک به کار گرفته می‌شود. اما به گمانم معمولا با تغییر زمینه، کارکرد اثر هم تغییر می‌یابد. در این مورد مشارکت خواننده در روایت قصه‌ها، بیش از هر چیزی جنبه‌ای آموزشی به خود گرفته‌است؛ چنان‌چه در پشت جلد کتاب‌های مجموعه آمده‌است: «فیلسوفان می‌گویند: پرسش از پاسخ مهم‌تر است. "قصه‌های شیرین مغزدار" قصه‌های آشنای بچه‌ها را به هم می‌ریزند و به آنها اجازه می‌دهند که هم این داستان‌ها را جور دیگری بخوانند و هم در ساختن جور دیگری از داستان‌ها با نویسنده شریک شوند. تغییر جهان با تغییر داستان‌ها شروع می‌شود.» 
به این ترتیب نویسنده نیز تعریف دیگری از کار خود ارائه می‌دهد که شاید تنها با معیارهای نقد ادبی قابل سنجش نباشد.

* این یادداشت را در اردیبهشت یا خرداد نوشتم که همان موقع هم در روزنامه شرق چاپ شد.

- لینک مطلب در وبسایت گل آقا [کلیک کنید]

۱۵:۱۱ - نظرات(۴)

« صفحه قبلي | صفحه بعدي »

  • امروز: ۱۷۲۴
  • ديروز: ۱۶۰۶
  • اين ماه: ۲۲۵۸۵
  • از ابتدا: ۱۹۸۲۷۹۷

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحي:

Tarrahan