۰۵ مهر ۱۳۸۴

اين سلام به نگاه تو راست مي گويد

اشعاری از محمدحسین عابدی

اين سلام به نگاه تو راست مي گويد

سلام از هواي نگاه تو خارج نمي شود
كه از اين پرتگاه فراري ندارد
و مي خواهد كه مدام پرت شود از اين پرتگاه
در حال پرت شدن و سقوط فرياد بزند دوستت دارم
و تو باز ناز كني و خودت را به نشنيدن بزني كه از سقوط دوبارهء من خوشت مي آيد
و باز نگاه مي كني و خودت را به نشنيدن مي زني
و خودت را به نشنيدن مي زني
و مرا به سنگ و صخره مي زني
كه از اين صخره  فراري ندارد
 نمي تواند فرار كند از اين صخره اين سلام
و مي خواهد كه مدام بيفتد روي اين صخره
و مي خواهد مدام پرت شود از آن پرتگاهي كه هميشه در حال سقوط از آن فرياد مي زند دوستت دارم
و راست مي گويد اين سلام
اين سلام به نگاه تو راست مي گويد

شام آخر

باشي يا نباشي اينجا در دلم يا در هر كجاي حرف
نه شمايل مسيح ، نه هيچ پيامبري كنار ما نيست
تنها يك راوي ، يك روايت
يك خيابان كه مي ريزد مدام درون يك خانه
يك خانه و چشم هايي كه قفل مي كند روي خطر

سياهي،
بعد ، اشكي و بعد هر اشك ، سياهي
اين چشم ها
آنقدر به اندوه نزديكند كه تاب آوارگي هاي مرا ندارند

ماه آرام مي نشيند
                         سرت را روي گريه بگذار
                                     آرام سرت را روي شام آخر بگذار


قمار

                                            باران به شكل تو بود
                                            يك سال سكوت و بعد مي باريد

دستم نمي رسد به اين آسمان اما
دست تو را كه مي گيرم
انگار چند ستاره در مشتم پنهان كرده ام
پنهان نمي كنم
اين روزها برايم حكم آورده اند از خود شخص خدا
كه عاشقي عاقبت خوشي دارد براي من
پنهان نمي كنم
كه هر بار مي بينمت ثانيه هاي پس از اين
رو به رويم مي نشينند
با هم گپي مي زنيم و گاهي قماري
تو را دست كه مي آورم
تمام ثانيه ها را مي برم
بالا مي رود اين وقت
دستم به آسمان نمي رسد اما
دست تو را كه مي گيرم
چند ستاره در مشت من است 

ملکهء سبا

نگذار این پرندهء خسته روی چشمان تو بنشیند
هدهد اگر تکانی به خود دهد
خبر غمگین این سال ها
برای چشمان تو عزای چندین هزاره را نمایش خواهد داد
هدهد اگر پر و بالی بجنباند
این سال ها، روی صحنه، جان از دست رفتهء ما را دوباره می گیرند
تا تو              ملکهء سبا
از گوشهء این آبگینه رد شوی
دامنت را بالا بگیری
پاهای زیبایت را مبادا بر عزای این سال ها بگذاری
پاهایت سیاه می شود
عزا از ساق های تو بالا می رود
ساقهء سیاه این سال ها
درخت عزای قطور زندگی
چه جادو بالاتر از اين
كه آسمان رنگ بگيرد
از سياهي اين شب باستاني
مهتر شوي بر زمان
اسب ها بتازند بر گوشهء آسمان
بشكند ادامهء اين حرف ها و دلت را عشق بيندازد
                                                         روي
                                                         زمين
                                                پيامبر آنجا بود
جايي كنار پارك نيلوفر و رو به روي مغازه اي كه هر روز از آن خريد مي كردي


دستور زبان

حرف كنار تُ كه مي نشيند
حرفت مي شود با من
حرف كنار     م    كه مي نشيند
حرفم مي شود با تو
و بالا و پايين هم ديگر را صرف مي كنيم
حرفم مي شود
حرفت مي شود
حرفش مي شود
و دستور ديگر حرفي ندارد كه بزند
مي ماند يك زبان
با يك فعل كه صرف مي شود مدام با اشخاص مفرد و جمع  


رو دست

رو دست مي خوري و باز
دست نمي كشي از اين رويا
دست چندم بود كه باران
سنگ را بر خواب تو نشاند
دست چندم بازي بود
كه آنجا خوابيدي ونخواستي كه بيايي
مگر دست چندم زندگي است
كه اينطور آنجا هنوز كه خوابيده اي
و من اينجا هنوز مرثيه خوان

ترانه مي خواني باران!
مي باري و مي روي
مثل آن كس كه كنار من بود
مرثيه ها اما مي مانند
مثل خودم كه مانده ام

نمي دانم كدام بيل بر خواب تو خاك مي ريخت
وقتي قابيل دست آخر را بر زمين كوبيد
مگر دست چندم بازي است
رودست مي خوري و باز دست نمي كشي از اين بازي 

۰۱:۳۵ - نظرات(۳)

نظرات خوانندگان
عليرضا بهنام @ w ۱۳۸۴/۰۷/۰۶ ۰۱:۱۲ لينک

زبان اين شعر ها ساده است . اما ساده به دست نيامده . محمد حسين اينجا توانايي اش را در صيقل دادن زبان و ازاد كردن انرژي حاصل از همنشيني واژه ها خوب نشان مي دهد . شعر او و به خصوص اين شعر ها كه جديد ترين تجربه هاي او را نشان مي دهند در تاريخ امروز شعر و تاريخ شعر امروز جايي در خور را به خود اختصاص مي دهد.

حسين نوروزی @ w ۱۳۸۴/۰۷/۰۸ ۰۱:۱۷ لينک

احسان عابدی عزيز..درد و بلای تو و داداش شاعر ، بخوره توو سر من ..... الهی که من بميرم ..به خدای کريم قسم که اگه سيدابادی نمی نوشت / می نوشت که تکراريه من باز هم می خوندم . از بس که دوستش دارم . ولی به هر حال ، من هم جزو مخلصان عالم امکان حساب کن و ............. به خدا ممنون که به من متلک انداختی . می خوانم ات چنان که شب تشنه آب را ( با کمی تلخيص و دخل در شعر ) . ارادت ما را تمامی نيست و فلش شما را با علاقه دنبال می کنيم و مخلصانه نيز . با احترام : همونی که به سيدابادی اون جوری گفت...غلط کرد عموو.........:( بار آخره .

شهاب سعیدی @ w ۱۳۸۴/۰۷/۱۹ ۱۱:۰۷ لينک

چقدر این شعر اول غمگین و تلخ بود و عاشقانه. آقای عابدی فوق العاده بود.

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلی | صفحه بعدی »

  • امروز: ۳۹۳
  • ديروز: ۵۴۰
  • اين ماه: ۱۱۱۵۳
  • از ابتدا: ۹۳۳۱۷۱

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحی:

Tarrahan